پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیة الله کعبی

الموقع الإعلامي لمکتب آیة الله الشیخ عباس الکعبي

پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیة الله کعبی

الموقع الإعلامي لمکتب آیة الله الشیخ عباس الکعبي

پایگاه اطلاع رسانی  دفتر آیة الله کعبی

آیة الله کعبی فقیه و حقوق دان برجسته کشور و عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و نماینده مردم شریف استان خوزستان در مجلس خبرگان رهبری است. این پایگاه به اصرار و درخواست دوستداران ایشان در اردیبهشت ماه 1394 تاسیس گردید. أغلب مطالب این پایگاه تولیدی هستند و به ندرت و در مورد مطالب خاص از اخبار دیگر خبرگزاری ها با توجه به اهمیت مطلب استفاده می گردد. این پایگاه توسط دفتر آیة الله شیخ عباس کعبی در اهواز اداره می گردد.
______________________________
کانال تلگرام: https://t.me/alkaebi
صفحه اینستگرام: kaabi_ir

محبوب ترین مطالب


بسم الله الرحمن الرحیم 

الحمدالله رب العالمین

والصلوة و السلام علی خیر الأنام ابي القاسم المصطفی محمد

و علی آله الطیبین الطاهرین لاسیما بقیة الله في الأرضین

فرصت مغتنمی است بعد از زیارت اربعین و راهپیمایی بی نظیر جهانی که نماد مقاومت جهانی بر علیه باطل است و نشانگر هویت شیعه بر پایه اسلام ناب است، خدمت سروران مکرم، افسران ارشد سپاه ولی عصر و سربازان حضرت بقیة الله برسم.

بنا به پیشنهاد بعضی از سروران مکرم در همین جلسه که صاحب نظرند در روابط بین الملل فرمودند که در مورد نامه اول و نامه دوم رهبری با توجه به شرایط معاصر جاری  توضیحاتی بدهیم.

خوب، شما توضیحات خبری و تحلیلی و سیاسی و امثال اینها را در مورد این دو نامه می خوانید اما بنده می خواهم تحلیلی فکری، تحلیلی برخواسته از نگاه ایدوئولژیک و با رویکرد روابط بین الملل، به این دو نامه داشته باشم و این مقدماتی دارد؛

مقدمه اول:

نظام جمهوری اسلامی جهت تحقق حاکمیت الله در سراسر جهان و نه «فقط» در ایران آغاز شد.

در حقیقت ما نگاهمان به انقلاب اسلامی این است که یک بعثت جدیدی است و احیای دوباره ای برای آموزه های اسلام ناب محمدی در دنیای معاصر که از ایران اسلامی آغاز شد و بلندای افق امام صدور انقلاب اسلامی است.

 اما نه صدور با سلاح، بلکه هدف صدور فکر انقلاب اسلامی است.

 دشمنان هم از صدور فکر انقلاب اسلامی وحشت دارند. ریشه همه توطئه ها و طراحی های داخلی و بین المللی علیه این انقلاب، این است که این انقلاب در داخل محدود شود و از بین برود و البته حبس انقلاب به چند شکل است که انقلاب اسلامی تبدیل شود به صرفا یک انقلاب اقتصادی یا انقلاب  ملی یا اجتماعی.

یک عده بخواهند بگویند انقلاب اسلامی تمام شد. جمهوری  اسلامی که پیروز شد انقلاب اسلامی تمام شد و جمهوری اسلامی حکومت خواهد کرد با منافع  ملی و منافع ملی هم تعریفی درونی دارد.

یا اینکه ملت ایران را خسته یا فرسوده کنند یا ذوب کنند درروابط بین الملل معاصر اما هم امام و هم رهبر معظم انقلاب به افق های دور انقلاب اسلامی نگاه می کنند.

مثل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را امام و رهبری، حافظ و مبشر رسالت بزرگ انقلاب اسلامی در سرتاسر جهان می دانند.

خوب، انقلاب اسلامی استراتژی هایی در سطح جهان دارد.

استراتژی اول: تحقق حاکمیت الله در مقابل سکولاریسم و لیبرالیسم و بلوک شرق و غرب است و ما برای این تلاش می کنیم و هیچگاه کوتاه نمی آییم.

دو: گسترش اخلاق و معنویت در جهان، این اخلاق و معنویت در جهان باید صادر شود چون هم الحاد و هم مادی گرایی و بی اخلاقی باعث نابودی بشر می شود.

سه: گسترش عدالت در جهان. این هم جزء استراتژی های بین الملل انقلاب اسلامی است.

چهار: حفظ بنیاد خانواده،چون فروپاشی خانواده باعث نابودی بشر می شود و این جهان معاصر، همجنس گرایی را به عنوان یک فرهنگ لیبرال ترویج می کند، این در نتیجه علاوه بر نابودی اخلاق و معنویت باعث نابودی بشر می شود.

بنابراین تحقق حاکمیت الله، اخلاق و معنویت عدالت  و حفظ بنیاد خانواده 

و پنجم:  گسترش رحمت، عاطفه، انسانیت، مبارزه با خشونت به عنوان بستری برای صلح جهانی بر پایه این استراتژی ها هستند.

اینها حداقل پنج عنصر ایدوئولژی بر پایه انقلاب اسلامی هستند که خدمت شما بیان کردیم و ما از اینها دست نمی کشیم.

نظام ما یک نظام ایدوئولژیک است و میخواهد به جهان الحاد پایان دهد.

امروز جهان از بی اخلاقی و ظلم رنج می برد و خواستار حاکمیت  اخلاق و عدالت است. خانواده ها در حال نابودیند و خانواده ها باید حفظ شوند و رحمت و مودت و انسانیت و عاطفه و صلح جهانی باید به عرصه وجود بیایند.

خوب، این پنج بنیاد بین الملل، موانع پایه ای در مقابل دارد.

مانع اول: ایدوئولژی های بشری است.

این ایدوئولژی ها قبلا بلوک شرق و غرب بود. شرق پایان یافت و فرهنگ لیبرالیسم و نظام سرمایه داری و سکولاریسم باقی ماندند.

لیبرالیسم واقعا در مقابل این پنج بنیاد بین الملل انقلاب اسلامی است.

لیبرالیسم از پایان قرون وسطی و آغاز قرن چهارم شروع شد و در قرن نوزدهم نتیجه گرفت. قرن بیستم به نام دوموکراسی لیبرال تمدن امروزی حاکم شد که نتیجه اش این جنایتها شد.

شش قرن، پنج قرن غرب زحمت کشید تا توانست جهان را به این شکل بسازد و امروز سراسر بحران مدیریت شایسته ، بحران معنویت و اخلاق، بحران خانواده، بحران امنیت است. اینها بحرانهای بنیادین جهانند که از میان همه بحران امنیت شکل عجیبی دارد.

شما می دانید جامعه ملل بعد از جنگ جهانی اول تشکیل شد برای اینکه به نا امنی پایان دهد اما نا امنی ادامه پیدا کرد و جنگ جهانی دوم شکل گرفت.

بعد از جنگ جهانی دوم سازمان ملل ایجاد شد تا جلوی جنگ و خونریزی را بگیرد و به قول خودشان "صلح و همزیستی جهانی"

اما باز هم جنگ ادامه یافت و امروز با تهدید جهانی اندیشه 

تکفیری و تروریسم مواجهیم.

بنابراین لیبرالیسم بحران ساز است و نه بحران ستیز. اینها شش قرن زحمت کشیدند. انقلاب اسلامی در بیست و دو بهمن پنجاه و هفت پیروز شد. سی و شش سال به حیاتش در حال ادامه دادن است اما افق های دوردستی را جلوی خود برای تحقق استراتژی های پایه ایش می بیند و دز مقابل نظام سلطه ایستاده است.

خوب عنایت بفرمایید، این که رهبری می فرماید "پیچ تاریخی " و پیچ تمدن ساز، پیچ تاریخی یعنی پیچ تمدن ساز و تمدنی یعنی تحقق این راهبردهای پایه ای انقلاب در عرصه بین الملل.

پس یکی از موانع لیبرالیسم است.

مانع دوم: قدرت های حاکم بر جهان و در رأسشان آمریکا شیطان بزرگ، که بر پایه فرهنگ لیبرالیسم شکل گرفته اند.

لیبرالیسم پایه ای برای خودخواهی، زیادت طلبی، قدرت طلبی، استکبار و زورگویی است.

از لحاظ فکری اینها از فرهنگ لیبرالیسم ساخته می شود.

لیبرالیسم استکبار پرور است. چون لبرالها می گویند بگذار آزاد باشد بگذار هرکاری که دلش می خواهد انجام دهد.

افراد وقتی آزاد باشند و هر کاری دلشان می خواهد انجام دهند و فردگرایی حاکم شود، قدرت طلبان جهان هم وقتی دستشان برسد و به قپرت برسند همه چیز را برای خود می خواهند.

و قدرت محوری و مکتب قدرت باعث نابودی بشر و شیطنت می شود.

یکی از این فیلسوفهای سیاسی اجتماعی به نام "هاپز" این کتابی دارد به نام "لیویاتام" این از نظریه پردازان نظام اجتماعی است. "سوشیال کونترات". 

این آقای هاپز می گوید: طبیعت اولیه بشر گرگ صفتی است و انسان گرگ انسان است و برای از بین بردن این طبیعت گرگی در نظم بشری یک قدرتی باید حاکم شود که به مثابه قولی دریایی و وحشی است که اسمش در افسانه های یونانی لیویانان است.

و ملتها باید قبول کنند که قدرت را به "لیویاتان" و قول دریایی وحشی بدهند.

و دولت باید قدرت نامحدودی پیدا کند و خدای روی زمین شود و ملتها همه از این قدرت و دولت حاکم اطاعت کنند.

منطق هاپز در قرار داد اجتماعی بر پایه لیبرالیسم باعث می شود که استبداد و استکبار و فساد بر جهان حکومت کند.

اگرچه "جان لاک" می گوید صلح باید در جهان حاکم شود اما پر نهایت به همین مطلب می رسد.

بنده یک بار در بحثی با یکی از آمریکایی هایی که به دعوت دانشگاه مفید که زیر نظر آیة الله موسوی اردبیلی است به قم آمده بودند. 

اینها به بهانه سازمان ملل تحت عنوان حقوق بشر آمده بودند و آن موقع آقای کدیور که الآن آمریکا است و کدیورها در قالب دانشگاه مفید قم که می دانید هیئت امنای دانشگاه مفید قم سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی و از این قماش آدمها هستند و از جمله این میرحسین موسوی هم در اینگونه برنامه ها بود.

اینها از سازمان ملل یک عده را دعوت کرده بودند و یک کنفرانس حقوق بشر در قم راه انداخته بودند.

اینها آمدند و بحثها را کردند و یکی از دوستانمان که آنجا درس می دهد اما آمریکایی اصل و مسلمان است فلسفه درس می دهد به نام پرفوسور محمد لگن هاوزن. ایشان دبیر جلسات بود.

می گفت: جلساتی که آنجا برگزار شد دیدم ایرانی ها کاسه داغ تر از آشند و حقوق بشر و لیبرالیسم را قشنگتر از خود غربی ها می گفتند . طوری که آنها گفتند: ما نیامده ایم این حرف ها را بشنویم. ما این حرفها را بلدیم. آمده ایم قم، از قم بشنویم اسلام چه می گوید مارا ببرید حوزه.

خوب این بهانه ای شد یک عده از اینها را آوردند با ما بحث کنند.

من یادم هست یکی از این آقایان آمد به نام "تیموتی ولیام واترز"

این آقای واترز استاد و پرفسور دانشگاه هاروارد بود و آقای لگن هاوزن هم در جلسه بود و با من گفت و گوی مفصل سه ساعته داشتند.

بحث ما هم حقوق بشر در اسلام بود.

بنده به این آقای واترز گفتم که ما در سه سطح روابط بین الملل را با شما بحث می کنیم و سه سطح روابط بین الملل داریم.

سطح اول: شناخت حقیقت. حقیقت را باید بشناسیم. مبنای ما در روابط بین الملل توحید است و اینکه خدا است.

چه بخواهیم چه نخواهیم چه بدانیم چه ندانیم چه به این سمت حرکت گنیم و چه به این سمت حرکت نکنیم مدیر اصلی جهان آفرینش الله تبارک و تعالی است . این سطح اول و نظام جمهوری اسلامی بر این مبنی نهاده شده و حقوق بشر ریشه در حاکمیت الهی دارد.

گفتم سطح دوم ممکن است شما از ما قبول نکنید ولی سطح دوم بحث ما گفت و گو تا مرز شناخت حقیقت است. 

گفت و گو برای حقیقت. یعنی ما حاضریم با جهان معاصر گفت و گوکنیم تا به حقیقت برسیم و روابط بین الملل باید بر مبنای گفت و گوی واقعی فرهنگ ها و تمدن ها استوار شود تا به حقیقت برسیم و حقیقت هم توحید ناب است. «تعالوا إلی کلمة سواء»

گفتم که سطح سوم اگر گفت و گو و حقیقت ناب را هم قبول نکنید، سطح سوم روابط بین الملل ما عقد و قرارداد است. رضایت ملتها 

نه شما می توانید حقوق بشرتان را جهانی معرفی کنید و نه ما اما بر پایه قرار داد بخشی از مجموعه تعهدات و تکالیف و حقوق مشترک این می شود مبنی برای همه ما «اوفوا بالعقود» آن موقع قرارداد برای همه ما مقدس است آنچنان قداستی که ما با دولت و نظام و مجموعه ای که نقض تعهد بکند و بی عهدی کند به خاطر نقض تعهد می جنگیم. «و قاتلوا أئمة الکفر إنهم لا أیمان لهم»

أیمان جمع یمین است و یعنی اینکه رهبران کفر وقتی به عقد پایبند نباشند دشمن ما هستند. أیمان و نه  إیمان لهم . 

حالا ما بر اساس کدام سطح با شما بحث کنیم. گفت: خدا را که ما قبول نداریم. و بسیار به صراحت گفت:  (گفت و گو فایده ندارد. )

توجه داشته باشید "هاروارد" حیاط خلوت قدرت آمریکا است و همه کادرهای اصلی کاخ سیاه از هاروارد بر می خیزند.

به صراحت گفت که گفت و گو فایده ای ندارد چون باعث آتش بست می شود اما ریشه های اختلاف را از بین نمی برد و  خدا را هم که ما قبول نداریم و تمها یک راه حل وجود دارد و آن هم قدرت است. 

هرکه قدرت جهانی در دست دارد دیگران باید تابعش شوند.

نظریه و مکتب قدرت در روابط بین الملل و به قول ایشان هژمونی قدرت.

من خنده ام گرفت و گفتم این مه می شود قانون جنگل. امروز قدرت در دست شما است و فردا قدرت دست ما می افتد این الحق لکن غلب است و قدرت مشروعیت ساز نیست و قدرت آن هم در کنار نظریه های اصحاب نظریه قرار داد اجتماعی مثل هاپز باعث استبداد و استکبار جهانی می شود و ریشه همه فسادها است. قدرت مطلق فساد مطلق می آور است و فساد در دات استکبار جهانی هست. گفت و گوی ما ثبت شد و این بنده خدا به سازمان ملل رفت و از طریق لگن هاوزن تقاضا کرد که این گفت و گوها ادامه پیدا کند که حالا به عللی ادامه پیدا نکرد اما بخشی از ن در مطبوعات داخلی ما منتشر شد. ایشان پرفسور هاروارد بود.

قصد ما از بیان این قطعه شرح موانع استراتژی های بنیادین انقلاب اسلامی است که یکی از آن فرهنگ لیبرالیسم است که بیان گردید.

فرهنگ لیبرال می شود استکبار جهانی و همین هژمونی قدرت. امروز قدرت دست آمریکا و لابی صهیونیستها است.

 لذا ما دشمنیمان با آمریکا و رژیم صهیونیست دشمنی استراتژیک است.

دشمنی استراتژیک به این معنی است که آنها به کمتر از استحاله انقلاب اسلامی راضی نمی شوند.

یک جمله کلیدی و بسیار بسیار مهم رهبری چند ماه پیش در مورد صورت و سیرت انقلاب اسلامی بیان کردند.

در بحث صورت و سیرت فرمودند که آمریکایی ها حتی با نام جمهوری اسلامی مخالف نیستند و با محتوای جمهوری اسلامی مخالفند.

 محتوی  یعنی اسلام خواهی،عدالتخواهی، استکبار ستیزی معنویت، اخلاق و همین محورهایی که عرض شد.

فرمودند اگر جمهوری اسلامی بماند و در رأس جمهوری اسلامی معممی باشد که خواسته های آمریکا و اسرائیل را اجرایی کنند آنها راضیند و رهبری از این جمله گذشت.

اما این جمله رهبری به این معنی است که طراحی نفوذ دشمن به این است که در نهایت به این مورد بیانجامد.

یکی از موانع بزرگ تحقق راهبردهای آمریکا و صهیونیسم ولایت فقیه و رهبری است.

اینها می خواهند طراحی کنند که از رهبری عبور کنند. اگر نتوانند از اندیشه ولایت فقیه عبور کنند در آینده طراحی می کنند که ولایت فقیه تشریفاتی شود یا کسی باشد که همسو با آنها است لذا نفوذ در این زمینه هم جزء طراحی های آنها است که فعلا این مسئله مورد بحث نیست.

پس مانع اول فرهنگ لیبرالیسم است. 

مانع دوم خود استکبار و طراحی های استکبار است. 

مانع سوم و بزرگ  برای تحقق این راهبردها، غفلت و لی بصیرتی و نشناختن و نقشه دشمن را ندانستن است چه در جبهه خودی که نیروهامان ندانند ما کجا می خواهیم برویم و چه در سطح جهانی غول رسانه ای غربی ، کارترها و تراستها و سرمایه داری غربی و بی بندو باری اخلاقی و فساد جنسی باعث استحمار و باعث استثمار و باعث استعمار فرانوی بشر و جهان معاصر شده است.

می دانید که استعمار سه دوره را پشت سر گذاشته است. در استعکار قدیم جایی را اشغال می کردند. در استعمار نو مزدور می گماشتند مثل این رژیمهایی که گماشته آمریکا و انگلیس و جاهای دیگر هستند.

در استعمار فرانو تلاش میشود اندیشه ها تسخیر شوند و در عواطف نفوذ می کنند.

امروز بشر معاصر گرفتار فرانو و گرفتار استعمار و استثمار استکبار جهانی است.

جهان امروز گرفتار استکبار سرمایه داری، استکبار دلار و صندوق بین المللی پول و جهان پر از ربا و فساد سرمایه اری و گرفتار غول رسانه ای غربی ها شده که در واقع خوب را بد و بد را خوب جلوه می دهند برای جهان.

جمهوری اسلامی را از یک طرف سانسور میکنند و از یک طرف شیطان بزرگ را بزک می کنند و به عرصه می آورند و نشان می دهند.

این هم یکی از موانع بزرگ برای تحقق استراتژی ها است.

خوب حالا که استراتژی ها و موانع را بیان کردیم می رسیم به بیان دو  نامه مهم رهبری به جوانان غربی ؛

 با توجه به این موانع و استراتژی هایی که بیان شد یکی از وظایف پایه ای نظام اسلامی دعوت 

به خدا است. دعوت به این حقیقت است . این حقیقت را باید جهان بشناسد. امام برای شناخت حقیقت و مخاطب قرار دادن جهان برای شناخت حقیقت هم اصطلاح صدور انقلاب اسلامی را به کار برد و هم قبل از فروپاشی بلوک شرق حضرت آیة الله جوادی آملی و آقای محمد جواد لاریجانی و خانم مرضیه دباغ را برای شوروی و گورباچف فرستاد  نامه نوشتند و سعی کردند حقایق اسلام را بیان کنند.

گورباچف نشنید و بعدا که فرستاده اش آمد و شروع کرد به بحثهای سیاسی با امام، امام بلند شد و گوش نکرد و گفت که من خواستم پنجره ای  برای شما به سوی حقیقت باز کنم.

البته بعدا گورباچف پشیمان شد و امروز آقای پوتین ابراز ناراحتی می کند و می گوید اسلام بدلی و تکفیری و اسلام دست پرورده آمریکایی ها دارد در روسیه نفوذ می کند و بیایید به داد برسید. 

هدف نامه های حضرت آقا ورای این غول رسانه ای غربی که در جهت تحمیق اندیشه ای انسان معاصر تلاش می کند و تنها فرهنگ ثروت و لذت و اباحی گری را ترویج می کند و برای طراحی های استکبار رهبری با یک استبداد جهانی دارد دست و پنجه نرم می کند.

یعنی همانگونه که امام نامه می نوشتند تا جوانان ایران را بیدار کنند و نظام ستم شاهی را سرنگون کنند رهبری شروع کردند به نوشتن نامه هایی به جوانان غربی.

برای اینکه فطرت جوان غربی را بیدار کنند.

آیا این کار شدنی است یا نه؟ 

بله اگر نامه ها پر مغز باشند. آکنده از اندیشه اسلام ناب باشد و نیازمندی درست شود نسبت به مخاطب و جهان معاصر و مشکلات جهان معاصر و این نامه ها به جوانان برسد پنجره ای به سوی حقیقت می گشاید و اثر خودش را دارد چون الآن در غرب یک خلأ معنویت وجود دارد و غرب دوچار تناقض ایدوئولوژیک شده و جوان غربی خسته و کوفته و از راه مانده و بی هویت شده در جست و جوی هویتی نو طرحی نو نقشه ای دوباره برای زندگی انسانی است و این فرصتی است که ما بتوانیم حقایق ناب را بیان کنیم و رهبری به خوبی بیان کرده.

چند جمله در نامه رهبری هست که اینها قابل تأمل است.

یک: رهبری دست گذاشته اند بر بحرنها و مشکلات فراروی انسان معاصر.

دو: تناقضات ایدوئلژیک غربی ها 

سه: جوانان غربی که در حال جذب شدن به جریان تکفیری هستند اینها ساخته و پرداخته فرهنگ خشونت و فرهنگ لذتگرایی و بی بندو باری جنسی هستند.

ایشان به آنها می گوید شما به جای جنگ با معلول با علت بجنگید و علت فرهنگ خشونت و فرهنگ لذت گرایی است.

معقول نیست که جوانان غربی یک شبه تصمیم بگیرند به داعش بپیوندند.

دو هفته پیش در قم یکی از فارق التحصیلان الأزهر پیش من آمد که اروپا زندگی می کند و انگلیسی هم مسلط بود و آدم وجیهی بوذ و دنبال طراحی برای پایان نامه دکتریش بود 

بنده شروع کردم به بحث با این آقا و در مورد تکفیری ها در اروپا پرسیدم ایشان گفت فاجعه است و اینها در حال تبدیل شدن به یک جریان هستند.

گفت من "نروژ" زندگی می کنم و تنها از نروژ در یک سال اخیر ویست و شصت نفر از جوانان اروپایی جذب داعشی ها شده اند.

بنده همین بحثها را با اینها داشتم. این ها می روند در اروپا در کاباره ها در دانس ها تحت عنوان توبه و جذب به معنویت اینها را از دانس ها می کشانند و جهاد را به شیوه غلط و خود ساخته به آنها آموزش می دهند.

اینها در فرهنگ خشونت بزرگ شده اند و این دفعه خشونت را با فرهنگ تکفیری یاد می گیرند و اسمش را جهاد می گذارند. 

شما مطبوعات را دنبال کنید چگونه آدم خوری در غرب رواج می یابد و تیر اندازی های مستمر و کشتن مدرسه ای ها از کجا در می آید. اینها مولود فرهنگ لیبرالیسک است و این حقایقی است که امروز در اروپا و آمریکا هست. جامع اروپا و آمریکا  امروز خسته  و فرسوده است و به آخر خط رسیده اند.

نیاز به تلنگر معنوی و الهی دارند و معمولا اینها در دیانت ظاهری پیدا می شود.

لذا آمریکایی ها برای مقاومت در مقابل معنویت شرقی برخواسته از اسلام ناب آمدند عرفانهای شرقی و بدلی و بودیسم و چیزهایی که در هند و چین است را خودشان ترویج می کنند .

خود آنها امروز کتابهایی مثل کتابهای نیکسون "خارج از کنترل" دارند و می گویند که جوامع ما امروز قابل کنترل نیستند.

یک سری خلأ های معنوی امروز در جهان معاصر مشاهده شده است.

جوان از راه مانده غربی امروز در جست و جوی راهی است .

پیامهای رهبری این است.

پیام اول: مبانی لیبرالیسم را به نقد کشاند.

و پیام دوم: دردهای مشترک بشریت و ریشه های خشونت و تناقضهای ایدئولژیک را رهبری بر پایه راهبردهای ثابت بین المللی انقلاب اسلامی بیان کرد.

و البته ما در کنار این نامه ها و روشنگری ها، مقاومت و ایستادگی در مقابل صهیونیست، طراحی آزادی قدس، راهبرد تقریب بین مذاهب، بازسازی  امت اسلامی باید در دستور کارمان قرار بگیرد.

راهپیمایی بزرگ اربعین، یک مقاومت جهانی بر علیه باطل بر پایه نهضت حسین بن علی علیه السلام است.این را ما باید ارج بنهیم و این آغاز راه است یعنی از سویی کاری که مدافعان حرم انجام می دهند در مسیر عمق تمدنی انقلاب اسلامی است و کاری که رهبری انجام می دهد در واقع طراحی تمدن نوین اسلامی بر پایه مخاطب شناسی صحیح از جوانان اروپایی و آمریکایی است و این حرکت دارد خوب پیش می رود.

موانعی پیش پای انقلاب است که این موانع را باید سریع طی کنیم. 

ما افق های آینده را افق های روشنی به حمد و فضل الهی می دانیم.

پوزش می طلبم از اطاله سخن.

از خداوند تبارک و تعالی مسألت می نماییم که همه ما را ثدر دان نعمت اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام و قدردان نعمت امام و شهدای والامقام اسلام و قدردان نعمت رهبری معظم حضرت امام خامنه ای قرار بدهد.





نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی