پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیة الله کعبی

الموقع الإعلامي لمکتب آیة الله الشیخ عباس الکعبي

پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیة الله کعبی

الموقع الإعلامي لمکتب آیة الله الشیخ عباس الکعبي

پایگاه اطلاع رسانی  دفتر آیة الله کعبی

آیة الله کعبی فقیه و حقوق دان برجسته کشور و عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و نماینده مردم شریف استان خوزستان در مجلس خبرگان رهبری است. این پایگاه به اصرار و درخواست دوستداران ایشان در اردیبهشت ماه 1394 تاسیس گردید. أغلب مطالب این پایگاه تولیدی هستند و به ندرت و در مورد مطالب خاص از اخبار دیگر خبرگزاری ها با توجه به اهمیت مطلب استفاده می گردد. این پایگاه توسط دفتر آیة الله شیخ عباس کعبی در اهواز اداره می گردد.
______________________________
کانال تلگرام: https://t.me/alkaebi
صفحه اینستگرام: kaabi_ir

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۱۴ مطلب با موضوع «درس خارج جهاد» ثبت شده است



گزیده تقریر

وجه دوم که انقلاب اسلامی از این بحث ها خارج است چون انقلاب بر پایه دفاع از اسلام و مسلمین و کیان مسلمین اتفاق افتاد و در مورد دفاع مخالفی نیست که بلغ ما بلغ دفاع ساقط نمی شود چون اگر در جایی که دفاع واجب است دفاع از اسلام نشود اسلام از بین می رود (و لکن یقاتل عن بیضة الاسلام فان في ذهاب بيضة الاسلام دروس ذكر محمد) روایت محمد بن عیسی عن الرضا علیه السلام از یونس ساله و هو حاضر از مردی که می رود به جهاد  زیر پرچم جور. امام می فرماید: جائز نیست مگر آنجا که اگر جهاد نکند بیضه اسلام از بین می رود. 

بنا بر این انقلاب اسلامی از این لحاظ چون اگر شاه می ماند ممکن بود اسلام و تشیع به خطر بیافتد خارج از این بحث ها است.

نکته سومی که قابل گفتن است و این نکته را حضرت امام می فرماید درصحیفه نور مراجعه کنید: (نقل به مضمون توسط مقرر) می فرماید: حتی اگر دویست روایت صحیح السند داشته باشیم که از قیام نهی کنند چون این روایات خلاف صریح قرآن و صریح سنت است به این روایات نباید اعتنا کرد. چون اطلاقات و عمومات امر به جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، قیام بر علیه طاغوت و ظالمین و در جهت نجات مستضعفین، قیام برای عمل به اسلام و قیام برای احیای امر اهل بیت آنقدر زیاد است که جزء مسلمات فقه و اسلام است و این روایات نمی تواند مقاومت کند در برابر این اصول مسلم.


بررسی فضای تاریخی روایات مانعه از قیام


نکته چهارم در بررسی این روایات شناخت فضای تاریخی روایات.  در آن فضای تاریخی ائمه بین جریانهای افراطی و جریانهای تفریطی، باید جامعه را هدایت می کردند. جریانهایی وجود داشت که تحت عنوان خون خواهی در زمان بنی عباس می خواستند قیام کنند و آشفتگی ایجاد کنند. از سویی جریانهایی تفریطی هم وجود داشت که به نام تقیه همراهی با حکومت جائر را تجویز می کردند و دنیا طبی خود را می خواستند توجیه کنند. ائمه به سختی و هوشمندانه می خواستند این جریانها را هدایت کنند. در واقع چند نوع هدف از این روایات هست.

بخشی از این روایات قضیة في واقعة هستند و برای آرام کردن تندرو ها است.

بعضی از این روایات در مقابل مدعیان مهدویت و محمد بن عبدالله بن حسن که پدرش برای او مهدویت را طراحی کرده بود.

بخشی از این روایات برای کسانی است که دعوت به خود می کردند، نه اهل البیت و به اصطلاح طاغوت و قدرت طلبند.

دسته دیگری از روایات برای حفظ شیعه است و عباراتی در آنها هست که به خاطر تقیه است که حکومت بفهمد امام خواهان قیام نیست. 

و البته در لا به لای این روایات ائمه قیامهایی که دارای شرایط حق باشند را تایید می کنند.

و بخشی از این قیامها اشاره دارند به قیامهای خام و ناپخته و قیامهایی که شرایط پیروزی را ندارند. بنا بر این، این روایات با توضیحاتی که دادیم و این مقدمه، در واقع تدبیر سیاسی اجتماعی و فرهنگی ائمه در مورد زمان و عصر خودشان است و قابل تعمیم برای همه زمانها نیست. به عبارت دیگر ائمه در فرمایشاتشان سه نوع بیان دارند؛

یک بیان - بما انهم مبینوا لاحکام الله الواقعیة - رسول اکرم مبین شریعت است. امام هم به علم الهی یا تحدیث از پیامبر حکم شرعی را بیان می کند. ائمه بیان دومی دارند با توجه به جایگاه قضاوت و حل خصومت و وکالت دادن.

بیان سومی هم دادند با توجه با زعامتشان. آن جایی که ائمه چیزی را به عنوان ریاست و زعامت بفرمایند یک شی مربوط به دوران خودشان هست مثلا در مورد تصرف در خمس به کسی اجازه می دهند و برای عده ای حلال می کنند عده ای را مآخذه می کنند که چرا خمس نمی دهید. این تدابیر خاص را نمی توانیم تعمیم دهیم با توجه با قرائن.

اما گاهی هم تدابیر ائمه مربوط به همه زمانها و مکانها است. 

در روایات مورد بحث، به نظر می آید این روایات برای مدیریت شیعه در زمان ائمه هستند که شرایط خاص سیاسی اجتماعی حاکم بود. 

الهم الا ان یقال که در بخشی از این روایات صحبت می شود از علائم آخر الزمان که نشان دهنده ادامه و تعمیم آن روایات است. جواب این است که این دست از روایات برای مدعیان مهدویت است.

متاسفانه این بحث که از مسلمات است دست آویز عده ای شده برای تحریف و برای توجیه سکوت و بی تفاوتی برای اوضاع سیاسی و اجتماعی. کما اینکه بعضی از این روایات لسانش به گونه ای است که از آنها می توان وجوب قیام در عصر غیبت را فهمید.

کیف کان با این مقدمات وارد بحث روایات می شویم:

اولین روایت مهم روایت مربوط به صحیحه "عیص بن قاسم" است که روایت اول است. که همه اسناد این روایت درستند. در آن اجلاء و ثقات هم هستند. قال: سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول: ( علیکم بتقوی الله وحده لا شریک له و انظروا لانفسکم) احتیاط کنید در مورد جانهاتان به زبان حالایی ها بی گدار به آب نزنید. (فوالله ان الرجل لیکون له الغنم فیها الراعي) مردی اگر گوسفندانی داشته باشد که به چوپان بدهد (فاذا وجد رجلا ...)

یعنی حتی گله را به آدم کاردان می سپارند و اگر چوپان بهتری پیدا شود به چوپان دوم می دهند. (والله لو کان لاحدکم نفسان یقاتل بواحدة يجرب بها...)

خداوند به شما دو جان که نداده که با یک جان بجنگید و جان دیکر باقی بماند که بررسی کنید درست جنگیده اید یا اشتباه. اگر این جانتان گرفته شد و معلوم شد اشتباه کرده اید بدبخت می شوید پس شما بهتر از هر کس می توانید انتخاب کنید که چه کنید.  پس تا اینجا امام توصیه می کنند به احتیاط در حفظ جان و اینکه بدون تحقیق وارد میدانهای شورش های اجتماعی و جنگ ها نشوید، همانطور که از مالشان و گوسفندانشتن محافظت می کنند نسبت به اوضاع اجتماعی و سیاسی هم زیر پرچم هر کسی نباشید بعد می فرماید (ان اتاکم آت منا) اگر کسی از ما آمد و شما را دعوت به قیام برای دفاع کرد( فانظزوا علی ای شیئ تخرجون) ببینید فلسفه قیامتان چیست؟ 

ملاحظه می فرمایید که امام اینجا می خواهد قیام محمد بن عبدالله بن امام حسن که ادعای مهدویت داشت -به تحریک پدرش- را خنثی کند. چون می گفتند عبدالله بزرگ علویین است و از امان صادق هم از لحاظ سن بزرگتر بود امام می فرماید دقت کنید و عجله نکنید اگر جانتان گرفته شود توبه تمام است بعد امام اینجا دفع دخل مقدری  هم می کند می فرماید که نگویید زید بن علی قیام کرد ( فان زیدا کان عالما) اولا زید عالم بود. از اینجا به بعد امام ویژگی های قیام مورد تاییدشان ره می فرمایند. (و کان صدوقا) صادق در قیام بود و واقعا برای اهل بیت می خواست قیام کند و کثیر الصدق بود. سوم: (و لم یدعکم الی نفسه) به خودش دعوت نمی کرد (و انما دعاکم الی الرضا من آل محمد) دنبال رضایت اهل بیت بود.

پس عالم، صدوق، دعوت به امر اهل بیت (و لو ظهر لوفی بما دعاکم به) و اگر پیروز می شود وفای به عهد می کرد. (انما خرج الی سلطان مجتمع لینفذه) زید بر علیه قدرت مجتمعی قیام کرد که آن را در هم بشکند. و علت شکست وی قدرت و اجتماع سلطان بود. اینجا تاییدی برای قیام زید هست و اینکه چرا قیام زید شکست خورد سلطان مجتمع و شرایط آماده نبود.

(فالخارج منا الیوم الی ای شیئ یدعوکم) محمد بن عبدالله چه می خواهد؟ دعوت می کند به رضایت امر اهل البیت؟ یانه (نشهدکم انا لسنا نرضا به) ما شما را به شهادت می گیریم که از قیام "محمد بن عبدالله" راضی نیستیم و در نسخه بدل هست (ننشدکم)  (و هو یعصینا الیوم و لیس معه احد) امروز که کسی با او همراه نیست با ما مخالفت می کند پس اگر پرچم ها بالا آورده شد و طرفدارانی پیدا کرد که معلوم است به حرف ما گوش نمی دهد (الا من اجتمع بنو فاطمة معه) اینجا استثناء منقطعی هست که با محمد بن عبدالله نیستیم و اگر کسی را بخواهیم تایید کنیم مگر اینکه بنی فاطمه با کسی مجتمع شوند.

درس خارج فقه جهاد آیة الله شيخ عباس كعبی  شنبه 1395/8/15 موضوع لزوم تشکیل دولت اسلامی به عنوان یکی از عوامل ایجاد تمکین و اقتدار که از شرایط جهاد است.


توضيح عبارات امام قدس سره الشریف در کتاب البیع :

اگر نمی شود حکومت اسلامی تشکیل داد مگر اینکه همه فقها قیام کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند باز هم این قیام لازم است. اصل حکومت واجب کفایی است و تا زمانی که من به الکفایة وجود ندارد واجب است بر همه. 

منصب فقها البته با وجود حاکم جور هم ساقط نمی شود اگر در تشکیل حکومت معذور باشند در عین حال هر کدام از فقها در زمان حکومت جور از بیت المال گرفته تا اداره امور و جهاد و غیره ولایت دارند.

پس هر چه رسول الله و ائمه اختیار دارند همان اختیارها برای فقها هم هست در عصر غیبت هر چند در راس حکومت نباشند اما در حد توان و اختیاراتشان آن ولایت را اعمال می کنند و البته این به این معنی نیست که مقام فقیه و ائمه و رسول الله یکی است فضائل معنوی خاص ائمه است و بحث ما سر حکومت ظاهری است. 

هدف ما از خواندن این بخش از بحث ولایت فقیه امام این است که امام اقدام برای تشکیل حکومت را ملازم می داند با قول ولایت فقیه 

دولت و ولایت فقیه و مبارزه برای تشکیل حکومت را ملازم هم می دانند.


ادله مخالفین لزوم قیام برای اقامه دولت اسلامی 


قیل: ما چنین ملازمه ای را قائل نیستیم. قبول داریم که اسلام دولت دارد و رسول الله دولت تشکیل داد و بعد ایشان این مقام عالی به ائمه می رسد، اما آیا همان مقام به فقیه منتقل شده است یا نه محل بحث است. ممکن است بگوییم مقام افتاء و قضاوت منتقل شده اما مقام ولایت بر انفس و اموال همانگونه که برای رسول الله است منتقل نشده همان طور که این قول هم برای مثل آیت الله العظمی خویی است و قول مشهور که عدم ولایت فقیه کما للائمه الاطهار

و بر فرض وجود ملازمه بین ولایت فقیه و وجود دولت، ملازمه ای بین ولایت فقیه و اختیارات مطلقه فقیه و اقدام برای تشکیل حکومت نیست. در زمان حکومت جور وظیفه ای برای اقدام و مبارزه برای تشکیل حکومت چه مسالمت آمیز چه مسلحانه نداریم. به چه دلیل؟

به خاطر وجود مجموعه روایات ناهیه از قیام در زمان غیبت. روایات باب سینزده از ابواب جهاد العدوا وسائل الشیعة باب حکم الخروج بالسیف قبل قیام القائم. باب سینزده صفحه سی و پنج روایت اول تا روایت هفده.

ممکن است تمسک بکنند به مطلب دیگری و آن اینکه


 به فرض اینکه دولت هست و ولی فقیه هم اختیارات دارد، این اختیارات متوقف بر قدرت است. این اختیارات وقتی است که بتوانیم اقدام کنیم و قدرت هم شرط عامه تکلیف است تحصیل قدرت هم وجوب ندارد و وجوب تحصیل قدرت دلیل مستقل می خواهد.

خود حضرت امام در مسئله سوم از ختام فیه مسائل قدرت را شرط می داند و اقدام برای تحصیل قدرت را واجب نمی داند. یجب کفایة علی النواب العامة بالامور المتقدمة مع بسط يدهم و عدم الخوف من حكام الجور بقدر الميسور مع الامكان

بنا براین با استفاده از مسئله سوم حضرت امام اگر کسی بگوید تلاش برای تحصیل قدرت واجب نیست در مورد مردم هم در مسئله چهارم می فرمایند بر مردم واجب است مع الامکان.


دلیل سوم، تقیه


التقیة ديني و دين آبائی. که اقتضا می کند این حکمی که تا آخرالزمان رفع نشده باشد. تا آنجا که عصر غیبت را عصر الهدنة و تقيه گفته اند.

سیره ائمه اطهار به عنوان ماید

و مما یاید این سه مطلب را. یعنی ادله  روایات ناهیه و عدم قدرت و تقیه را سیر ه ائمة اطهار علیهم السلام  است، که هیچ کدام برای تشکیل حکومت قیام نکردند؛ امام علی علیه السلام فقط تبلیغ و مناشدة کردند و حضرت زهرا سلام الله علیها فقط روشنگری کردند و در عمل امام علی با حکومت همراهی کردند و قیام نکردند. امام حسن علیه السلام  هم  در نهایت همراهی کردند و امام حسین علیه السلام هم قضیة في واقعة بود.پس تکلیف ما در عصر غیبت بالاولی معلوم است چگونه است.

پس ملازمه ای وجود ندارد ما هو الجواب؟


جواب از مستشکلین. اصل وجود حکم دولت در اسلام


اولا این بیانات همه اش ادله خارجی است بر عدم قیام برای حکومت که باید معالجه شود اما اگر جدا از این ادله بخواهیم بحث کنیم ماییم و قاعده ملازمه. اگر قائل شویم به عنوان حکم اولی دولت در اسلام هست و مثل بقیه احکام مختص زمان رسول الله و ائمه اطهار نیست. خطابات عامه تکلیف خطاب دولت و تشکیل دولت را هم می گیرد. قاعده اشتراک در تکلیف و - حکمی علی الواحد حکمی علی الجماعة - در مسئله تشکیل حکومت و اصل حکومت هم استنان به سنت رسول الله هم هست. اگر قائلیم دولت در اسلام هست تقیید و تخصیص دولت به زمان رسول الله و زمان ائمه اطهار خلاف قاعده اشتراک در تکلیف است و خلاف سنت رسول الله و سیره ائمه اطهار است بنا براین وجود دولت در اسلام اقتضا می کند که دولت در اسلام در عصر غیبت هم هست آیات و روایات بسیار زیادی این مسئله را تایید می کنند و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل ...

بالفرض که رسول گرامی اسلام در غزوه احد شهید می شد یا به موت طبیعی به ملکوت اعلی برود آیا باید اسلام ادامه پیدا کند یا اسلام را خاتمه بدهید؟ و ادامه اسلام یعنی ادامه حکومت اسلامی این را مسلمانان فهمیدند. چه قائل به نصب و نص بشویم چه قائل نشویم همه متفقند که بعد از پیامبر اکرم باید حاکم برای مسلمانان تعیین کرد. لذا گفته شده است یکی از ادله دولت در اسلام اجماع مسلمانان است.

 نمی توانیم بگوییم دولت در اسلام هست و در عصر غیبت این امر تعطیل می شود. مثل این است که بخواهید جهاد امر به معروف و نهی از منکر و نماز و حج را در عصر غیبت تعطیل کنید و آن فقهایی که گفته اند مشهور بر عدم ولایت فقیه است در اصل ولایت فقیه تشکیک نکرده اند، در اختیارات ولی فقیه تشکیک کرده اند و اصل مسئله مسلم است. 

پس اصل ملازمه درست شد و ادله خارجیه را معالجه می کنیم. باید فرق قائل شد بین ملازمه و ادله خارجی نافی ملازمه.


 اما ملازمه بین این که قائل شویم بین اینکه دولت در اسلام هست و ملازمه بین قیام، ممکن است کسی بگوید این ملازمه هم هست به خاطر اقتضاء واجب کفایی که تا زمانی که حاجت و کفایت محقق نشده این واجب گردن گیر است. صحت الملازمة بين دولت در اسلام و ولایت فقیه و وجوب قیام کما قال الامام في كتاب البيع.


خلاصه بحث یک شنبه 1395/8/16


بعد از اثبات وجوب دولت به حکم اولی و اینکه ادله اربعه دال بر وجوب دولت در اسلام است و اینکه ثابت شد - لا اختصاص لوجوب الدولة لعصر دون عصر و لا مکان دون مکان - و بعد اثبات ضرورت آن در عصر غیبت معلوم می شود ملازمه هست بین وجوب دولت و بحث ولایت فقیه بعد از اینکه دولت چنین اطلاقی دارد معلوم می شود اقامه حکم، واجب کفایی است.

منکرین بین ملازمه بین دولت و ولایت فقیه اینها ممکن است تمسک کنند به روایات ناهیه عن القتال، سیره ائمه، تقیه و مسئله حرمت به خطر انداختن جان.

جواب اجمالی این بود که این ادله خارج است از خود قاعده ملازمه و بابد معالجه شوند و در موارد شک به قاعده مراجعه می کنیم و قاعده هم اقتضا می کند وجوب السعی لاقامة حکم الله و اگر چنین ملازمه ای بین وجوب اقامه و ولایت فقیه نباشد تالی فاسدهایی دارد که هیچ کس به آنها قائل نیست.


اطلاق و وجوب وجوب اقامه حکم الله و ولایت فقیه 


اگر دولت در اسلام نباشد يا باشد اما در زمان غیبت نباشد باعث می شود احکام اسلام تعطیل شود چون خیلی از احکام متوقف است بر وجود دولت و زعیم 

 تدور حول تامین المصالح و درء مفاسد و در مسائل سیاسی اجتماعی اگر دولت اسلامی نباشد اینها همه از بین می رود.

از سویی شارع مقدس نگفته در امور اجتماعی شریعت تعطیل شود.

پس مقتضی اقامه شعائر اسلامی قائم است به صورت حضور امام و غیبت امام. تلاش برای اقامه دولت اسلامی به خاطر اجرای شریعت و تحقق اهداف شریعت و تهذیب نفس و کمال انسان فرقی ندارد چه در عصر غیبت چه در عصر حضور 


استظهار صاحب جواهر در مسئله حدود به عنوان مثال


در مسئله حدود، فلسفه اجرای حدود، به اجرا کننده حد بر نمی گردد، که چون امام در راس دولت اسلامی است باید حد اجرا شود. بلکه مصلحتی در حد زدن و مصلحتی در جامعه و مستحق حد است. و حدود جنبه بازدارندگی از تخلف از حدود الهی دارند. 

چه حکمت حد به مستحق برگردد چه به نوع مکلفین حد باید اقامه شود چون حکمت حد به مقیم یعنی امام و رسول الله بر نمی گردد صفحه 326 جلد دوم جواهر 

 می خواهیم این مسئله را تعمیم دهیم در مسئله دولت اسلامی. در مورد دولت هم همین است. صلاة جماعت و جمعه، اعتکاف، جهاد، اخذ ضرائب و خراج و همه احکام اسلام که خیلی از آنها احکام سیاسی و اجتماعی است این به جامعه بر می گردد و مصلحت آن در خود جامعه است. فلسفه این احکام به مقیم و اجرا کننده بر نمی گردد. همه احکام اسلام اینگونه اند بنا بر این دولت اسلامی باید اطلاق داشته باشد و سعی برای اقامه حکم اسلامی می شود واجب کفایی.

و مما یاید ذلک، در خود جواهر مرحوم صاحب جواهر از محقق کرکی در رساله صلاة الجمعة نقل مي كنند:

هر چیزی که نیابت بردار است از رسول الله به ائمه منتقل می شود و به مجتهد جامع الشرایط.

خود مرحوم آقای خویی در کتاب منهاج الصالحین در رساله جهاد وقتی دلیل صاحب جواهر را ذکر می کند در مورد جهاد در عصر غیبت به دلیل اجماع آقای خویی که قائل به جهاد ابتدائی در عصر غیبت است جهاد ابتدایی در عصر غیبت را از شوون فقیه می داند و اینقدر توسعه می دهند. و لازمه این حرف اعتقاد به دولت است و لو به طور حسبه.

صاحب جواهر : بل لولا عموم الولایه لبقی کثیر من الامور المتعلقهة بشیعتهم معطلة

یا باید مراجعه می کردند به حکومت جور که حرام بود یا معطل شود که یقتضی الهرج و المرج 

پس ملازمه هست بین دولت و ولایت و وجوب السعی لاقامة الحکم.

ثبت بالدلیل که دولت ریاست می خواهد ریاست دولت اولا و بالذات از آن رسول الله و ائمه اطهار است دولت بدون ریاست دولت نیست بلاخره یک نفر در دولت به عنوان ریاست کشور باید باشد از یک طرف شارع مقدس نهیمان کرده است از حکومت های وضعی و اسمشان را گذاشته حکام الجور 

از سویی شارع می خواهد نظم در امور اجرا کند.

 علاوه بر اداله خاصی که در مورد ولایت فقیه هست همین که بگوییم دولت هست و در عصر غیبت هست ملازمه هست بین وجوب دولت  و ریاست دولت

قدر متیقن فقیه ترجیح دارد بر غیر فقیه. این دلیل را دلیل امور حسبیه می گویند.

گزیده تقریر درس خارج فقه جهاد آیة الله کعبی سه شنبه 1395/8/11 با موضوع هجرت یکی از عوامل تمکین و ایجاد اقتدار:

سه شنبه: 1395/8/11


آیه دومی که اینجا دلالت می کند بر حرمت ضعیف ماندن و وجوب حرکت برای نجات از ضعف آیه 21 سوره ابراهیم است که در روز قیامت گفت و گویی می شود بین ضعفا و مستکبرین (وَبَرَزُواْ لِلّهِ جَمِيعًا فَقَالَ الضُّعَفَاء لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللّهِ مِن شَيْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَانَا اللّهُلَهَدَيْنَاكُمْ سَوَاء عَلَيْنَآ أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِيصٍ)

 مستضعفین به مستکبرین می گویند ما پیروان شما بودیم. مستکبرین پاسخ می دهند اگر خدا راه را به ما نشان می داد که چگونه از عذاب نجات پیدا کنیم ما هم راه را نشانتان می دادیم و ما و شما اینجا فرقی نداریم.

از این آیه شریفه یستفاد اینکه، مستضعف و مستکبر کلاهما في النار ظالم و مظلومی که می توانست حرکت کند هر دو در جهنمد و اینکه واجب است جامعه ضعیف، خود را از ضعف و استکبار نجات دهد و در مقابل استکبار بایستد و ظلم ستیز و استکبار ستیز باشد. حرکت بر علیه مستکبرین هم واجب است و اگر ساکن بشوند و ساکن شوند و حرکت نکنند مستحق عذاب الهی می شوند. مثل ظالمان و حداقل کاری که می توانند انجام دهند هجرت است.

مرحوم صاحب جواهر آیات دیگری هم ذکر می کنند قوله تعالی (وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقًا حَسَنًا وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ)

  آیه 58 سوره حج. اگر کسانی در راه خدا هجرت کنند که این می رساند اگر هجرت اتفاق بیافتد اما به جای پیروزی در مسیر هجرت قتل یا مرگ اتفاق بیافتد. خداوند جزاء می دهد. در مورد آیه عند ربهم یرزقون شهادت مزد جهاد است و مهاجر في سبیل الله که قتلش فرا برسد یا موتش عادی باشد خدا به او اجر حسن میدهد. اجری مثل اجری که به شهداء اررانی می دارد. ان قتل فهو شهید و ان مات فهو ماجور.

پس مهاجر ان مات فقد وقع اجره علی الله. معلوم می شود، حرکت و هجرت فی سبیل الله جهت تحقق عدالت الهی یک نوع جهاد است. پس  هجرت یک حرکت جهادی است.

آیه دیگری که در این زمینه هست، وَالَّذِينَ هَاجَرُواْ فِي اللّهِ مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُواْ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ

این آیه شریفه که سوره نحل آیه 43 و 42 است. فلسفه هجرت را بیان می کند که یکی از علت های مهاجرت ظلم است همانطور که یکی از فلسفه های جهاد را ظلم برشمرد اینجا هم در مورد هجرت همین است برای مقابله با ظلم هجرت می کند. در دنیا به آنها حسنه می دهند و اجر آخرت بررگتر است.

هجرت دو عنصر نیاز دارد و اگر نه هجرت کاملی نیست. 

اولا صبر، چون طبیعت هجرت اینگونه است که توام با سختی است. 

دوم و علی ربهم یتوکلون توکل بر خدا و اعتماد بر خدا که خدا در مقابل ظلم، اینها را پیروز می کند.

 روایت نبوی هم در این رابطه خیلی جالب است مجلسی،1403، ج70، ص272) ... الْحَسَنُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ فَرَّ بِدِينِهِ مِنْ أَرْضٍ إِلَى أَرْضٍ وَ إِنْ كَانَ شِبْراً مِنَ الْأَرْضِ اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةَ وَ كَانَ رَفِيقَ أَبِيهِ إِبْرَاهِيمَ وَ نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ

فرار به دین واجب است. ممکن است نسبت به این نبوی اشکال شود که این مسئله  چه ربطی به مورد بحث و با تمکین و لزوم ایجاد اقتدار دارد؟ این برای حفظ دین خودش است. می گوییم این فرار به دین می تواند مقدمه برای تمکین شود فرار به دین مقدمه تمکین است و این هجرت اطلاق دارد می تواند فردی یا گروهی باشد و به شیوه های گوناگون اطلاق هجرت می رساند که این هجرت برای تمکین است.

 بعد مرحوم محقق حلی می فرماید این همراه این است که توان هجرت را داشته باشد و همانطور که در آیه اول خواندیم کسانی که امکاناتی برای مهاجرت ندارند و راه بر آنها بسته است هجرت بر آنها واجب نیست مگر بگوییم تحرک برای فراهم شدن امکانات و باز کردن راه 

قید لا حیلة و لا سبيل استثناء عقلی است.

شرط مکنت برای هجرت بدون مخالفی است و اجماع هست بر این مطلب و هجرت بدون امکانات حرجی هم هست. می فرماید حکم مهاجرت برای مردم سه دسته است که در منتهی علامه این را ذکر کرده است:

کسانی که هجرت بر آنها واجب است؛ مثلا در صدر اسلام در مکه مسلمان شده وجوب هجرت هم پیامبر دستور هجرت دادند و مشکلی هم ندارد اما حاظر به مهاجرت نشود این گناه کرده است تا آنجا که در آیه می فرماید الذین آمنوا و لم یهاجروا... ما لکم من ولایتهم من شیئ... وجوب انتصار برای مومن غیر مهاجر واجب است اما او تکلیف مهاجرت را انجام نداده و بعدا بحث می کنیم اگر چه مصب ادله در اختصاص از بلاد شرک به بلاد ایمان است مطلق هجرتی که برای حفظ دین و تقویت دین و تمکین برای دین باشد مقدس است.

 ممکن است انسان به بلادی برود برای توسعه رقعه بلاد اسلام. مطلق کسانی که لا یمکنه اظهار دینه و ان لم یکن فی بلاد الشرک و بتواند مهاجرت کند یجب علیه الهجرة

ثانیا کسانی که هجرت بر آنها مستحب است؛ در بلاد شرک مسلمان شده اما می تواند با قاطعیت از دینش حمایت کند و توانایی کار به هر دلیلی دارد این مستحب است هجرت کند. اصل عدم وجوب هجرت است الا ما ثبت بالدلیل و ظاهر آیه هم به خاطر نجات دین است هجرت در حالی که این می تواند دینش را حفظ کند و کسانی که مثلا عشیره و پشتوانه دارند مستضعف نیستند. عشیره ابزار قدرت است امیر المومنین می فرماید عشیرتک جناحک التی بها تطیر و یدک التي بها تصول و همچنین در آیات شریفه داریم که اگر عشیره نبود مشرکبن بعضی از پیامبران را سنگ می زدند. (لولا رهطک لرجمناک) پس کسب این قدرت مطلوب نزد شارع خواهد بود. در زمان طاغوت بعضی از مبارزها مجبور به هجرت می شدند اما روش کسب قدرت و تمکین متفاوت است بعضی می ماندند و...

حالا چرا مستحب است چون اگر در بلاد شرک و ظلم و ستم بماند و در مرکز اسلام نیاید ممکن است سواد و جمعیت آنها را اضافه کند و زیاد شدن جمعیت پشتوانه قدرت است. مالیات، پول در آوردن در زمان ما خصوصا خودش تولید قددت است و معاشرت اگر باعث تضعیف دینش بشود بر اساس اصل تولی و تبری هم جائز نیست مگر اینکه عدم هجرتش بر اساس مصلحتی باشد. 

حالا من یقدر المصلحة؟

امر هجرت مثل امر جهاد برای تمکین بید من له امر الجهاد و هجرت است. در مورد هجرت به مدینه و حبشه پیامبر دستور داد کما اینکه امیرالمومنین ماموریتهای خاص داشت پس هجرت مثل جهاد یتقوم به مصالح و مفاسدی که ولی امر دستور می دهد.

مسئله بعد اینکه  کسانی که در بلاد اسلام هستند و جایی که ینفذ فیه حکم الله آیا اینها می توانند به بلاد دیگر هجرت کنند؟ اینها بر دسته هایی هستند؛ دسته ای می توانند دینشان را حفظ کنند اما مشکلاتی در زندگی دارند لا اشکال. اما عده ای نخبه دانشگاهی و حوزوی و افراد صلاحیت داری که می توانند باعث قدرت نظام اسلامی بشوند بدون اذن از ولی امر حرام است هجرت کنند اما در زمان ما با پدیده ای به نام فرار مغزها رو به رو هستیم.

الثالث: من لا تجب علیه و لا تستحب و مباح است و هو من کان له عذر ... آن کس که عذر از مهاجرت دارد.

قاعده: هجرت استمرار دارد تا جایی که کفر و شرک باقی است. یعنی تا زمانی که طواغیت و ملحدین هستند و دشمنی با اسلام هست احکام هجرت هم باقی است که هجرت کند به گونه ای که هجرتش بر علیه دشمنان اسلام و مسلمین باشد نه اینکه به نفع آنها باشد بعضی از اهل سنت می گویند هجرت منقطع است و ادله سابق اطلاقش می رساند که هجرت منقطع نمی شود. آنها استدلال می کنند به نبوی لا هجة بعد الفتح چون قبلا از مکه مهاجرت می کردند به مدینه. مکه و مدینه شدند دار الاسلام و در این صورت هجرت معنی ندارد. در ادامه حدیث دارد (و لکنه جهاد و نیة) هجرت یا صرفا برای جهاد است یا نیت جهاد فی سبیل الله.

این روایت از طریق ما ثابت نیست و معارض است با مجموعه ای از روایات نبوی که باز ازطریق اهل سنت ثابت است مثل (لا تنقطع الجهرة حتی تنقطع التوبة) پس بر می گردیم به اطلاقات آیات. 

بله هجرت در بلاد اسلام هم اگر باعث تقویت دین باشد یا تمکین یا درء مفاسد جائز می شود بلکه از محله ای به محله و حتی خانه به خانه و اگر دستور ولی امر باشد که لا یبعد الوجوب.


چهارشنبه 1395/8/12


ادامه بحث هجرت 

 

حدیث اخلاقی


از مجموعه آیات و روایات خیلی زیادی استفاده می شود که تقوا یعنی عمل به واجبات و ترک محرمات (لا یفقدک الله حیث امرک) اگر جایی تکلیفی هست نباید جایت خالی باشد (و لا یجدک حیث نهاک) و در جاهایی که خدا نهی کرده است نباید باشید. بی تقوایی کارهای خوب را خراب می کند. تقوا دستور شرع و فرمان خدا است به نحو وجوب و نمی توانیم بگوییم خدای نکرده امری تشریفاتی و صرفا موعظه ای اخلاقی است همانطور که بعضی فکر می کنند.


درس

خلاصه بحث قبل 

گفتیم مما یحصل به التمکین بمعنی الاقتدار هجرت است و هجرت هم از لحاظ احکام بر سه قسم است: هجرت واجب، هجرت مستحب و هجرت مباح آن طور که منتهی علامه حلی فرض کرده است. البته ما می توانیم هجرت چهارمی را فرض کنیم و آن هجرت حرام است یعنی از بلاد اسلام برود به بلاد شرک و جایی که نتواند دینش را حفظ کند این حرام است و ادله اش واضح است چون حفظ دین واجب است. یا اینکه جایی هجرت کند و جواز سکونت به او بدهند به شرط دست برداشتن از لوازم دینش این هجرت حرام است. امروزه  اروپایی ها دنبال ترویج اسلام اروپایی هستند و از لحاظهای مختلفی حق اعتراض را در آموزشها از خانواده های مسلمان می گیرند. اگر چنین وضعیتی باشد معلوم است که اشکال دارد.

اما هجرت مکروه  را هم می توان تصور کرد؛ مثلا کسی با مهاجرت به بلاد کفر دینش را می تواند حفظ کند اما به سختی خیلی زیاد و خوف هم هست که دینش را از دست بدهد.

الهم الا ان یقال اصل در هجرت به بلاد کفر حرمت است الا ما خرج بالدلیل.

کیف کان از مرحوم صاحب جواهر خواندیم علی کل حال -الهجرة باقية ما دام الكفر باقي-  و بعد رسیدیم به نبوی لا هجرة بعد الفتح.

و جمع کردیم بین این حدیث با حدیث لا تنقطع الهجرة حتی تنقطع التوبة.

هجرت قبل از فتح ارزش بیشتری دارد اما هجرت قبل از فتح هنری نیست و هجرت کاملی نیست.

این تمام کلام در هجرت از بلاد کفر و بلاد شرک است پس هجرت استمرار دارد.


هجرت از بلاد خلاف


هجرت از بلاد خلاف به سمت بلاد ایمان؛ کسی در سرزمینی زندگی می کند که اکثریت آن اهل سنتند، آیا باید هجرت کند به سرزمینی که اکثریت آن شیعه هستند؟

شهید می گوید هجرت از کشور یا منطقه ای که نمی تواند شعائر ایمان را اجرا کند شهید می فرماید واجب است. در شرح لمعه هم این مطلب آمده است مرحوم کرکی هم تایید کرده است و استحسنه الکرکي

ظاهرا این مطلب در هنگام حضور امام و از بین رفتن تقیه است اما در صورت غیبت امام و بقاء تقیه این حکم ظاهر نیست. عصر ما عصر اضطرار و عصر غیبت امام زمان و عصر تقیه است. آیا در چنین عصری حکم مهاجرت از بلاد خلاف چگونه است؟ گفته می شود که به خاطر تقیه و احکام تقیه و ائمه هم از لحاظ سیره شان تفکیک نکرده اند بین بلاد شیعه و خلاف و امر هست که در مساجدشان حاضر شوید و پشت سرشان نماز بخوانید و...و النصوص الواردةبالامر بحسن المعاشرة...

از همه اینها استفاده می شود که هجرت در عصر غیبت واجب نیست. حتی اگر بتواند برود در کشوری که شعائر مذهبی شیعی را بتواند اجرا کند. چون زمان، عصر تقیه است بلکه این مسئله معلوم است در مذهب امامیة  و فعلا بعد مزحوم صاحب جواهر می فرماید که جمله شهید که فرمود هجرت واجب است عجیب است و غیر ایشان کسی نفرموده است و در هیچ کدام از کتابهای معروف شهید این مطلب ذکر نشده.

به نظر می آید منظور شهید آنجایی باشد که شیعیان به خاطر شیعه بودن کشته می شوند و تحقیر می شوند و فقط بحث اظهار تمکن از احکام اسلام نیست. همانطور که در لبنان در زمان دولت عثمانی رخ داد و خیلی از شیعیان برای نجات یافتن مذهب و دینشان را عوض می کردند. طبعا اگر اینگونه باشد به خاطر اضطهاد و فشار می شود هجرت کرد و اصلا آیات هجرت برای حفظ جان و آبرو و قوت اسلامی بوده است. منطقه صد در صد شیعی مثل جزین در آن زمان شد مسیحی. بلکه بسیاری از سادات بزرگ شدند مسیحی. یا شرایط فعلی مثل کفریا و فوعا و محاصره شیعیان و تکفیری ها می گویند کشتار می کنیم اگر بتوانند هجرت کنند هجرت واجب است. شاید منظور این باشد. 

و اگر نه کسی ادعا ندارد که هجرت از بلادشان واجب است بلکه هجرت از آن بلاد مطلوب نیست و اصل این است که این مخالطت باشد و شیعه به عنوان جرء لا یتجزء از امت اسلامی حساب می شوند.


به نظر بنده هجرت از سرزمین ظلم و جنایت انسان در جایی هست که مثلا مسلمانی می تواند نمازش را بخواند حج هم برود اما تحقیر می شود و حقوی انسانیش را از بین برده اند مثل عراق در دوران صدام آن موقع هجرت واجب است. مگر کسانی که ماندنشان در بلاد ظلم باعث براندازی ظلم شود. البته هجرت می تواند وسیله مبارزه باشد. مرحوم علامه طباطبایی در المیزان هجرت را اینگونه تعریف می کند (نقل به مضمون توسط مقرر) : هدف از هجرت رفع موانع است لارقام المانع او اسخاط المانع او منازعة المانع.  پس ملاک "مراغمة" و مبارزه وجود دارد و هر جایی که ظلم باشد و انسان بتواند با مهاجرت مبارزه کند با ظلم، هجرت را انتخاب می کند. پس هجرت فقط برای حفظ دین نیست برای ایجاد کردن اقتدار برای دین است.

هجرت برای رفع مانع است و ایجاد میدان جدیدی برای مبارزه.


خوب، حالا اینکه در ابتدای بحث هجرت گفتیم - مع المکنة تجب المهاجرة- منظور از این تمکن چیست؟

هجرت برای توانمندی بر اقامه دین و شعائر مسلمین و شعائر مذهبی و دینی جائز و واجب است. اگر در جایی بتواند بعضی از واجبات را انجام دهد بعض دیگر را نتواند انجام دهد واجب می شود هجرت مخصوصا اگر متروک از شعائر عظیم باشد. اسلام می خواهد نوعی از توانمندی ایجاد شود که مسلمان اظهار کند شعائر دینی را و کسی هم با او معارضه نکند. باید تجاهر کرد بما یقتضیه الاسلام. اینکه کسی بتواند مخفیانه روزه بگیرد و نماز بخواند کافی نیست.

ما تقیه مذهبی داریم اما تقیه دینی که در مقابل مشرکین و اهل کتاب عقیده دینی مان را مخفی کنیم این تقیه وجود ندارد مگر اینکه امر متوقف شود بر حفظ نفس و اگر حتی این تقیه باعث امحاء نام اسلام شود باز هم جائز نیست. اظهار شعائر اسلام و تجاهر به اسلام نزد شارع مقدس مطلوبیت دارد.

حالا اگر هجرت برای حفظ دین خصوصی نباشد بلکه عموم دین بعید نیست اینجا هم احکام هجرت بار شود.


و مما یحصل به التمکین السعی لاقامة حكم الله و تاسیس الدولة الاسلامية.


از جمله چیزهایی که باعث کسب قدرت می شود تلاش و مبارزه برای تشکیل دولت اسلامی است. تشکیل دولت اسلامی متوقف بر چند مسئله است:

 مسئله اول این است که حکومت جزء احکام اسلام است. حکمی اسلامی داریم به نام - وجوب اقامة حكم الله.- با همه لوازمش و از جمله لوازم تشکیل دولت این است که در راس این دولت در عصر غیبت نائب عام امام زمان بشود رییس دولت 

اما این تمام کار نیست ممکن است قائل شویم به اینکه در اسلام حکومت هست اما آیا مبارزه و اقدام برای تشکیل دولت که در راسش ولی فقیه باشد، این هم واجب دیگری است یا نه؟ ممکن است کسی بگوید دولت در اسلام هست و ولایت فقیه هم هست، اما ما که فعلا نمی توانیم و مبارزه متوقف بر قدرت است و قدرت یکی از شرایط تکلیف است و تحصیل این شرط واجب نیست مثل تحصیل استطاعت برای حج که واجب نیست. لقائل ان یقول، که پس به دست آوردن قدرت برای تشکیل دولت واجب نیست. اینکه خودمان مبارزه کنیم تلاش و سعی کنیم و جانها و مالها و اعراض را برای تشکیل دولت در خطر قرار دهیم دلیل جدایی می خواهد.

پس در سه مقام بحث داریم؛

دولت در اسلام وجود دارد.

در راس دولت، ولی فقیه است. 

مبارزه برای تشکیل دولت واجب است.

این بحثهایی خیلی مفصل می طلبد و ما بعضی از بحث ها را ممکن است به خاطر اصل موضوعی از آن رد شویم و فقه مبارزه و انقلاب کردن را بررسی کنیم که ادله فقهی انقلاب اسلامی چه بود. چون انقلاب اسلامی هم بر این پایه شکل گرفت. این می شود جهاد مبارزه برای اقامه دولت.

و مورد دیگر 

یحصل التمکین بقبول الولایة او طلب الولایة. آیا واجب است بگوییم ما را نصب کنید جایی که تمکین حاصل می شود؟ که ان شاء الله در ادامه بحث وارد اینگونه بحث ها می شویم که از مقدمات تحصیل تمکین و اقتدار برای جهاد هستند.

درس خارج فقه جهاد استاد بزرگوار آیة الله شیخ عباس کعبی با موضوع ( هجرت، یکی از عوامل ایجاد تمکین و اقتدار) در تاریخ دوشنبه 1395/8/10 

مقدمه بحث:

بحث ما همچنان در مورد جهاد تمکین بود و در مورد "اعداد القوة" چند جلسه بحث کردیم. 

از این به بعد در مورد "هجرت" که یکی دیگر از راههای تمکین و توانمند شدن برای تحقق حاکمیت دین است بحث می کنیم انشاء الله.


مرحوم صاحب جواهر بحث هجرت را از صفحه سی و چهار تا سی و هشت بحث کرده اند و عنوان مسئله محقق حلی صاحب متن این است که کسی که در سرزمین شرک زندگی می کند و کشور مشرکان و آنجا نمی تواند شعائر اسلامی مثل اذان، نماز و روزه را اظهار کند، هجرت کردنش از بلاد شرک به بلاد اسلام واجب است.

بحث هجرت یا باید در اقسام دارها مثل دار الاسلام، دار الشرک و امثال اینها یا در مقدمات باید گفته شود. اما در این دسته بندی ما، در بحث روشهای تمکین و کسب قدرت برای اسلام می گنجد و هجرت یکی از ابزارهای تمکین به حساب می آید. اما اینکه وجه ارتباطش با جهاد چیست؟ پاسخ این است که هجرت از اقسام جهاد مکی است و مهاجران به حبشه به دستور پیامبر مجاهد بودند. هجرت در عرض جهاد بحث نمی شود، بلکه از مصادیق جهاد است چون باعث توانمندی و حاکمیت دین می شود.

اهداف هجرت:

دو وجه را ذکر کرده اند؛

(علی من یضعف) در احکام اسلام است که هجرت تشریع شده است تا مسلمان از حالت ضعف بیاید بیرون.

(اظهار شعائر الاسلام) اظهار یعنی توانمندی. توانمند شدن برای تحقق حاکمیت دین است و شعائر اسلام معلوم است؛ اذان نماز و روزه و اینها را شعار نام گذاشته شده اند چون علامت دینند. در زبان عربی دو نوع لباس هست؛ "دثار" و "شعار". دثار لباس بیرونی و شعار لباس داخلی است. احکامی که هویت بخش به دینند و نماد دین و تدینند از این بابت شعار نامیده شده اند چون ملاصق با دینند.

وجوب هجرت

مخالفی را نیافته ام بین من تعرض له  و کسانی که متعرض این بحث شده اند و بعضی هم متعرض این بحث نشده اند. مثلا فاضل و شهیدین گفته اند در این حالات هجرت واجب است. می فرماید ریشه و اصل ادله وجوب، بعد از اینکه می فهمیم خود حالت  وجوب را از ناحیه دستور پیامبر و سیره مسلمین است. مسلمانانی که در مکه اذیت می شدند و نمی توانستند شعائر را اظهار کنند تا اینکه مکه فتح شد. البته اهل سنت بعد از فتح قاعده ای دارند که در اسناد ما نیست لا هجرة بعد الفتح

ادله آیات 

آیه 100 سوره نساء در این رابطه بسیار حائز اهمیت است. مرحوم طباطبایی در تفسیر بیانشان که قبل از المیزان نوشتند متعرض این بحث شده اند که بسیار مهم است. آیه جهاد کفایی را می آورند و در ادامه آن آیه شریفه  ... ان الذین توفاهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها فاولئک ماواهم جهنم و ساءت مصیرا الا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لا یستطیعون حیلُة و ... که از ارتباط آیه و وحدت سیاق با آیه جهاد نتائج مهمی برداشت می کنند.

نه مطلب مهم قابل استفاده از آیه شریفه در رابطه با هجرت مقدمه ساز برای تمکین و اقتدار


همه این آیات یک سیاق واحدی دارد که اینها را ما مورد گفت و گو قرار می دهیم؛

نسبت به این آیه شریفه چند مطلب استفاده می شود:

مطلب اول: استفاده می شود (حرمت استسلام للظلم) ظام پذیری حرام است. لذا خداوند متعال در مورد مستضعفینی که زیر بار ظلم رفته اند، با عنوان ظالم نفس یاد می کند. خداوند آن استضعاف ارادی را ظلم به نفس می داند و این ظلم به نفس و استسلام و قبول ظلم را مذمت می کند.

 استضعاف یعنی ضعیف نگه داشتن. در استضعاف چند عنصر هست: عنصر اول انسان ضعیف نگه داشته شده. دوم مستکبران. سوم بی حرکتی و سستی و زمینه سازی برای ضعیف نگه داشته شدن. این غیر از استضعاف اجباری است که تکلیف از انسان ساقط می شود. اما اگر کسی به درجه اکراه نرسیده  اما حرکتی هم از خودش در برابر ظلم نشان نمی دهد خداوند می فرماید مستحق جهنم است. پس باید این انسان برای توانمندی خودش و دین و تغییر اجتماعی از خودش حرکتی انجام دهد.

بنا بر این خلاصی از ظلم نفس واجب است.

مطلب دوم: هجرت یکی از راههای خلاصی از استضعاف است. مستضعفی که در سرزمین خودش نمی تواند خود را از استضعاف نجات دهد واجب است هجرت کند و منظور از هجرت این است که مکان زندگی را به جای دیگر انتقال دهد و رحل اقامت در جای دیگری بگزیند تا از استضعاف خلاص شود.

نکته سوم: که از آیه به وضوح استفاده می شود آنجایی است که می فرماید الم تکن ارض الله واسعة تاکید بر ارض الله می کند و می فرماید ارض الله.

 وابستگی و دلدادگی به سرزمین آباء و اجدادی و میهن که انسان تعلق پیدا کرده به گونه ای که ناشی باشد به وابستگی به اعراف و سنت ها و محیطی که بابت این استضعاف شده مذمت شده و خلاصی و رهایی از این وابستگی به سرزمین، برای خلاصی از استضعاف واجب است. ممکن است کسی در مقابل دستور هجرت بگوید سرزمین، فرهنگ، آباء و اجداد من. می فرماید از اینها اگر بابت استضعاف شده اند باید دل کند و از این بابت هجرت نوعی جهاد است.

نکته چهارم: هجرت ابزار خلاصی است و هدف نیست. به درد نمی خورد که محیط زندگی را عوض کنیم و باز هم زندگی تغییری نکند. آنقدر باید هجرت کرد تا توانمندی حاصل شود. حرکت در راستای کسب قدرت برای اقامه دین و تغییر بهتر از زندگی و نجات از مستکبرین واجب است. واسعة فتهاجروا یعنی باید هجرت کرد.

پنجم: هجرت هم در تاریخ صدر اسلام و هم در تاریخ همه تمدن ها و نحله ها و فرهنگ ها باعث پیشرفت و امت سازی و ملت سازی شده و حرکت به سمت احسن و تجربه بهترین دلیل بر این مطلب است که هجرت کارکردهای اجتماعی و سیاسی بسیار وسیعی دارد. مثل هجرت  پیامبر اکرم که از آن را از مراحل جهاد تمکین می دانیم.  در دوران انقلاب اسلامی یک نمونه  تبعید اجباری امام و در شرایط انقلاب به خاطر فشار رژیم صدام مجبور شدند به هجرت از عراق به فرانسه. لا یقال فرانسه سرزمین شرک است. این سرزمین شرک یا اسلام بودن ابزار است. هدف اظهار شعائر اسلام بود و نقش رسانه برای اظهار در آن زمان مهم بود. کشورهایی که مهاجر پذیرند و مهاجران را در درون خود هضم می کنند و جزء پیکره خود می کنند پیشرفت می کنند. دولت پیامبر دولت مهاجرین هم بود. (و یاثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة) صهیب رومی، بلال حبشی، سلمان فارسی و ابوذر عربی تابلو زیبای وحدت را رقم زده بودند. دولت اسلام مهاجر پذیر است و نه مهاجر گریز و مهاجران هم تابعیت می گیرند.

ششم یاس و نا امیدی نسبت به کسانی که نمی توانند اوضاع زندگی خود را تغییر دهند درست نیست لا یستطیعون حیلة و لا يهتدون سبيلا...اینها هم باید تحرک شوند و توانمند بشوند برای اظهار شعائر اسلام و می فرماید شاید خدا آنها را ببخشد.

هفتم تعمیم هدف هجرت؛ هدف از هجرت توانمند شدن و کسب هر نوع اقتداری است و ایجاد تحول در وضعیت معیشتی از آنجا که در آیه شریفه می فرماید (یجد في الارض مراغم کثیرة و سعة) "رغم انف" یعنی به خاک مالیدن بینی. هجرت باعث می شود که مهاجر دشمن را زمین بزند. این اشاره است به مبارزه و اینکه هجرت یک ابزار مبارزه با دشمن است و با این ابزار ممکن است به تمکین سیاسی برسید. "سعة" یعنی گشایش در زندگی و گشایش از هر نوعی اقتصادی فرهنگی سیاسی و...

امروزه هجرت مسلمانان در سطح جهان و وجود آنها در سطح جهان باعث اقتدار دین است پس هدف از هجرت تمکین سیاسی است. ممکن است در هجرت حتی کادر سازی بشود و دلیل اینکه با هجرت شرعی تمکین شرعی هم ممکن است پیدا کند چون می فرماید مهاجرا الی الله و رسوله یعنی فلسفه هجرت حاکمیت دین و رسول است.

هجرت غایة ما يستفاد منها امری فردی نیست. اطلاق هجرت و سابقه هجرت های بزرگ و هجرت های رهبران و لسان آیه که می فرماید الی الله و الرسول می فهماند که تنها احکام فردی مورد نظر نیست و هجرت باعث توسعه می شود.

هشتم: هجرت چه منجر بشود به توانمندی و چه منجر نشود محبوب نزد خدا است و اگر در این راه بمیرد و در حالی که حرکت کرده است اسلام اصل این حرکت را تایید می کند.

قطعا بحث ما هجرت فردی نیست و بحثمان  جهاد تمکین است و مما یحصل به التمکین الهجرة في سبيل الله 

مطلب نهم یکی از راههای به دست آوردن تمکین هجرت است و تمکین محبوب است نزد شارع.

درس خارج فقه جهاد استاد بزرگوار آیة الله شیخ عباس کعبی با موضوع  (ادامه بحث دلالت باب سبق و رمایه بر لزوم ایجاد اقتدار، بررسی بیانات مرحوم راوندی و محقق حلی در اینباره. بررسی روایات مرتبط به آخرالزمان و اقتدار سربازان امام زمان و دلالت آن روایات بر لزوم ایجاد اقتدار، بررسی آیه 102 سوره نساء و دلالت آیه بر لزوم آمادگی پایدار نظامی)

تاریخ یک شنبه 1395/8/9 

چهارشنبه به علت سفر استاد و شنبه به علت تعطیلی حوزه درس تعطیل بود.

خلاصه تقریر درس امروز:

 در مورد بحث سبق و رمایه، مرحوم راوندی در کتاب فقه القرآن در بیان آیه "اعداد" می فرماید که وجه دلالت سبق و رمایت به خاطر  ایجاد حالت اعداد و لزوم آمادگی مسلمانان در مقابل دشمن است و آمادگی در مقابله با دشمن آموزش می طلبد و مهمترین آموزش ها را می طلبد و آموزش مسابقات در همین مسیر به حساب می آید. بعد می فرماید هر کدام از مسلمانها باید خیلی به خود زحمت بدهد و آخرین تجربه ها را برای روز مبادا کسب کند. و ایشان صحیح می فرمایند امروزه می شنویم  می گویند حالا که جنگی اتفاق نیافتاده است و اصلا ارتش می خواهیم چه کار این خیلی حرف خطرناکی است. و خود آیه هم دال بر همین مطلب است.

لذا شما ملاحظه می فرمایید یک ارتش ممکن است سی سال هم آموزشهای مختلف ببیند و به زنگاه به درد نخورد پس از همه لحاظ آمادگی لازم است و آمادگی های پیشرفته.

پیامبر می فرماید تناصلوا یعنی تیر اندازی کنید و احتفوا یعنی پا برهنه راه بروید به این معنی که در تمرین نظامی اینگونه باشید و پا برهنه هم بتوانید بجنگید و اخشوشنوا یعنی خشن باشید در مقابله با دشمن البته همانطور که امیرالمومنین علیه السلام می فرماید عضوا علی النواضج... و تمعددوا یعنی تکلموا بلغة "معد بن عدنان"؛ در آموزشهای امروز در سطح جهان ادبیات نظامی گری هم جزء آموزشها است و صحبت های بلیغ هم باید مانع دشمن شود. صحبت و سخنوری و فن بیان و خطاب خیلی مهم است. به عنوان مثال سخنرانی های با صلابت مجاهد نستوه سید حسن نصرالله که بسیار در مواقعی بازدارنده است از این نوع است. پس روحیه جنگی و نظامی داشتن حتی در ادبیات باید ظهور و بروز داشته باشد. 

بعد مرحوم راوندی می فرماید در مورد سبق و رمایه اجماع است. 

محقق حلی در شرایع در مورد فایده سبق و رمایه می فرماید عزم و اراده را تحریک می کند برای ایجاد آمادگی برای جنگیدن و جامعه را برای آموزش تیراندازی سوق می دهد و چه به نحو عقد جائز و چه عقد لازم گرو گذاشتن در آموزش تیر اندازی صحیح است.

عنایت بفرمایید بحث سبق و رمایه یعنی فرهنگ جامعه اسلامی را فرهنگ آموزش نظامی قرار دادن اما در مورد دولت اسلامی صحبت نکرده از اطلاق آیه استفاده می شود که دولت اسلامی این نوع آموزش را باید جزء آموزشهای خود قرار دهد که بعدا بحث می کنیم.

در کتاب اختصاص شیخ مفید،  مضمون احادیث این است که جایگاه برتر را شیعه اهل البیت در آخر زمان به دست می آوردند و حاکمیت از آن آنها می شود و هر کدام از مردان شیعه قدرت چهل مرد جنگی را پیدا می کند. بعید است که این قدرت، قدرت جسمی باشد و شیعه در زمانی وحشت و ترس از دشمنان به دلش می افتد و وقتی مهدی ما بیاید هرکدام از شیر هم دلاورتر و از شمشیر برنده تر می شود و دشمنان را زیر پا له می کنند و با کف دست او را از بین می برد. 

این نوع روایات فقط به خاطر ذکر آخر الزمان نیست. یکی از راههای سربازی امام زمان کسب قدرت و اقتدار داشتن است و این نیست که سربازی امام زمان به دعای صرف باشد بلکه از لحاظ نظامی، فرهنگی اجتماعی، اقتصادی، امنیتی نیز و در همه زمینه ها باید آمادگی داشته باشیم و ظهور حضرت مهدی متوقف بر پیشرفت جامعه اسلامی است. بعضی از سکولارها که فعلا مسئولیت به دست گرفته اند در چالش حفظ هویت و جهانی شدن صراحتا می گویند تنها راه رشد اجتماعی هماهنگی با قدرت های بزرگ جهان است در حالی که از روایات آخر الزمان استفاده می کنیم تنها راه پیشرفت همه جانبه، آمادگی همه جانبه و استقلال همه جانبه است. قدرت معجزه نیست بلکه قدرت انجام تکلیف است. 

و در کتاب غیبت نعمانی باب بیست و یک حدیث مفصل صفحه 320 در روایت مفصلی از امام صادق علیه السلام:( لیعدن احدکم لخروج المهدی و لو سهما...) یعنی  هر کدام از شما و لو با یک تیر خودتان را برای ظهور آماده کنیدکه خدا اگر بداند نیت هرکدام از شما آمادگی برای ظهور حضرت باشد امید دارم خداوند به او طول عمر دهد تا حضرت را درک کند.

 و از جمله آمادگی ها کسب اقتدار است. تیر کنایه است و برای تعبیر از آمادگی نظامی است.

از روایات در این زمینه همچنین در می یابیم تکنیک در دوران امام زمان هم پیشرفت می کند و ایشان با فن برتر ظهور می کنند و این تماما نظامی نیست. مثلا روایت هشتم از این باب بسیار مهم است که هنگامی که حضرت ظهور می کند والیانی در سطح جهان معرفی می کند و به هر والی می فرماید: ( عهدک في كفك) فرمان حکومتی شما در دست شما است. (فاذا واد علیک امر لا تفهمه و لا تعرف القضاء فیه فانظر الی کفک و اعمل بما فیها) تصمیم اگر برای شما روشن نبود و قضاوت با قاطعیت ممکن نبود به حکم در کف دستت نگاه کن و به آنچه به شما ابلاغ شده عمل کن.

اگر این روایت را پنجاه سال قبل می خواندند کسی فکر می کرد این نوعی معجزه است. امروز نمی گوییم به طور قاطع همین مبایل ها و شاید اصلا تکنیکی برتر از این هم باشد، و بعد این فرمان پیوست هایش به تفصیل خواهد آمد. چیزی شبه این اتوماسیونهای اداری امروزه و ادامه اش جالبر تر است که حضرت سربازانی را به سمت قسطنطنیه می فرستد و وقتی اینان وارد خلیج که معلوم نیست کدام خلیج می شوند در روایات هست که بر پاهاشان چیزی می نویسند و بر آب راه می روند. رومیان می گویند وقتی اصحابش روی آب راه می روند خود او چگونه است و دروازه ها را برای آنها می گشایند.

 معلوم می شود که تکنیک برتری هست در آن زمان بالاتر از شبکه های اجتماعی که ممکن است در آن زمان ایجاد شود و جالب است رومی ها تعجب از این بابت می کنند که سربازان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف برترین تکنیک را به کار می برند.

 ساخت جامعه بر مدار ایمان و تقوا یکی از مظاهر تولید قدرت است که در آخرالزمان نیر اتفاق می افتد.

از جمله اگر باز در مورد سبق بخواهیم صحبت کنیم 

یکی از آیات دیگر که از آن آماده باش و مانورهای نظامی و به کارگیری سلاح و عدم غفلت از سلاح هست و مهم است آیه 102 سوره نساء است؛  (و اذا كنت فيهم فاقمت لهم الصلوة فلتقم طائفه منهم معك و لياخذوا اسلحتهم فاذا سجدوا فليكونوا من ورائكم و لتات طائفة اخرى لم يصلوا فليصلوّا معك و لياخذوا حذرهم و اسلحتهم ودّ الّذين كفروا لو تغفلون عن اسلحتكم و امتعتكم فيميلون عليكم ميلة واحدة و لا جناح عليكم ان كان بكم اذى من مطر او كنتم مرضى ان تضعوا اسلحتكم و خذوا حذركم ان اللّه اعدّ للكفرين عذابا مهينا) که دلالت روشنی در این زمینه دارد.

جالب است که از مستحبات سفر و از مستحبات لباس حمل سلاح است که آن موقع شمشیر می گفتند و اینکه بدون اسلحه نباشد این کنایه از این است که هر مسلمان باید مظهر و نماد این قدرت باشد.

کفار خوششان می آید، بدشان نمی آید که شما از اسلحه ها و طعامتان غافل شوید و یک دفعه به شما هجوم ببرند و از بینتان ببرند و بعد مستثنیات حمل اسلحه را نام می برد و در عین حال می فرماید خذوا حذرکم.

در این آیه شریفه چهار بار آن هم در نماز و شرایط عبادی اسلحه را نام می برد و این به معنای لزوم کسب قدرت و آمادگی در مقابله با دشمن است هدف از مانورهای نظامی و آماده باش عمومی این است که در شرایط سخت خوب امتحان پس بدهیم. و مصادیق هر زمان به وقت خودش. پدافند غیر عامل قدرت سایبری، آزمایش سلاح و بررسی نقشه پیشرفت و آمادگی و امتحان رزمندگان هر کدام جای خودش و اهمیت خودش را دارد.

 اشکالات مربوط به رزمندگان باید قبل از وقوع جنگ رفع شود چون سلاح بدون رزمنده فایده ندارد و رزمنده هم آمادگی نظامی می خواهد هم آمادگی روحی و اینگونه آمادگی ها هم جزء موارد کسب قدرت است.

علی ای حال ادامه بحث در جلسه آینده که چند مورد دیگر از جهاد التمکین را بیان می کنیم یکی بحث هجرت و دیگری بحث ولایت جائر که با وجود جائر تمکین چگونه حاصل شود؟

خلاصه تقریر درس خارج فقه جهاد استاد بزرگوار آیة الله شيخ عباس کعبی با موضوع

 ( بررسی آیه شریفه اعداد و دلالت کتاب سبق و رمایه از ابواب فقه بر لزوم توانمند سازی جامعه اسلامی و ایجاد اقتدار و قدرت در جهت تهدید زدایی.) 

تاریخ درس: سه شنبه 1395/8/4

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله رب العالمین 

و الصلاة و السلام علی خیر الانام محمد و آله الطیبین الطاهرین

باب شانزده از ابواب جهاد النفس و ما یناسبه باب "وجوب حسن الظن بالله و تحریم سوء الظن به" است. هر دو بعدش هست. روایت اول از نه روایت این باب را می خوانیم که این روایت صحیحه ایت.

روایت صحیحه ای را می خوانیم از امام رضا علیه السلام 

قال:  أحسن الظن بالله ، فإن الله عزوجل یقول : أنا عند ظن عبدی المؤمن بی ، إن خیرا فخیرا و إن شرا فشرا.

روایت از امام رضا علیه السلام هست که حسن ظن به خدا داشته باش که در حدیث قدسی وارد است که خداوند می فرماید آنجایی که بنده من به من حسن ظن داشته باشد من هم آنجا حاظرم و خواسته اش را بر آورده می کنم. 

اگر خدا می فرماید (ان الله هو الرزاق ذو القوة المتین) و اگر می فرماید (انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب) اگر می فرماید (ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم)   ما باید قبول کنیم.


بحثمان در مورد اینکه گفتیم جهاد التمکین یحصل بامور؛

 الامر الاول، صناعة القوة؛ تولید قدرت و اگر به صورت مسئله شرعی بخواهیم در بیاوریم باید بگوییم هر مکلفی واجب است با تمام توان در تولید قدرت برای اسلام در جهت تحقق اقتدار اسلامی با هدف اجرای حاکمیت الهی تلاش کند. از مصادیق این تولید قدرت و ادله گفتیم آیه شريفه  (وأعدوا لهم ما استطعتم من قوة ومن رباط الخيل ترهبون به عدو الله وعدوكم وآخرين من دونهم لا تعلمونهم الله يعلمهم وما تنفقوا من شيء في سبيل الله يوف إليكم وأنتم لا تظلمون فيه) است.

دولت هم واجب است مقدمات این تولید قدرت را برای افراد جامعه فراهم کند. اطلاق قدرت را به شکل کافی عرض کردیم. از کتاب آیات الاحکام فاضل مقداد توضیح آیه را می خوانیم. ایشان می گوید: اعداد و استعداد به یک معنی است و یعنی آمادگی. من قوة... يعنی مقدمات قدرت و اسباب قدرت را فراهم کردن. اگر علم است با علم و اگر این قدرت مستلزم توانمدسازی اجتماعی و نظامی است باز هم همینطور و هر کدام مقدماتی دارد. چه عده و چه عده. از رباط الخیل استفاده می شود وجوب مرابطه و مرزبانی مگر اینکه قیودی بعدا اضافه شود. لذا خداوند فرمود ترهبون به عدو الله که این ترهبون جواب یک سوال مقدری است که چرا باید قدرت آماده کنیم در حالی که مثلا دوران صلح است؟ این آمادگی بر اساس این آیه شریفه برای ترهیب دشمن نه قتال. برای ترساندن دشمن و ترساندن یعنی تهدید زدایی. آمادگی همه جانبه و تولید قدرت باعث رفع تهدیدهای داخلی و خارجی می شود. پس واژه "ترهبون" را نیز عرض کردیم. وگفتیم جمله حالیه است از اعدوا

بحثی هم هست در مورد ضمیر؛ که " ترهبون به" فرمود که مرجع "ه" چه چیزی است؟ یعنی قدرت شما بازدارنده است. قدرتی که تولید کرده اید. و از اعدوا این را می فهمیم.

سلفی ها به ضمیر در "به" کار ندارند و غرض را می گیرند و اصل ارهاب دشمن با هر راهی که به دست بیاید را جائز می دانند. در حالی که مطلق ارهاب دشمن از طریق شرعی جائز است نه غیر شرعی. این نیست که هدف وسیله را توجیه کند. از آیه شریفه استفاده نمی شود که ارهاب به نحو مطلق جائز یا واجب است. خصوصا نسبت به رفتارهای غیر انسانی با دشمن در معرکه. مثل تمثیل و تعذیب که در خود دستور العمل های جنگی پیامبر و امیرالمومنین  علیه السلام نهی شده است. اخلاق جنگ یکی از اصول جهاد در اسلام است، که در جای خودش آمده و کارهایی که می کنند خلاف مبنای آیه است. اینها استناد می کنند به فعل و سیره "خالد بن ولید" که سر "مالک بن نویره" را در دیگ پخت و از آن خورد تا دیگر دشمنان حساب ببرند. این رفتار وحشیانه است و جائز نیست. این کجایش اسلامی است؟! با چه اصول انسانی می خواند؟! یک نوع فقهی در نزد آنها است که فقه الدماء نام دارد و بحث البته در این باره مفصل داریم.

در مورد "عدو الله" در آیه شریفه  در مجمع البیان و کشاف و فقه قرآن راوندی هست که اهل مکه اند. مرحوم فاضل مقداد قبول نمی کند و می فرماید در  "ترهبیون به عدو الله" در واقع مصداق خصوصیت ندارد و القاء خصوصیت از مصداق مشرکین قریش بودن عدو می کنیم.

و "آخرین من دونهم"؛ گفته اند اهل قریضه بوده اند و در مجمع و البیان و کشاف و... گفته اند منظور منافقینند. فاضل مقداد می فرماید این قول خوبی است و بعید نیست که بغاة هم باشند. طبرسی در مجمع بیان چیز عجیبی گفته است که فاضل مقداد نقل کرده است که منظور جنیان کفره باشند و اینکه که شیهه اسبها جنیان کافر را اذیت می کند که این تقریبا معلوم است که این طور نیست.

بعد مرحوم فاضل مقداد فوائدی را در این باب بیان می کند. 

اولا روایت نقل می کند که منظور از "قوة" یعنی تیر اندازی و عکرمه گفته دژ و ابن سیرین گفته حصون  و منظور از حصون خیل است و اگر کسی وصیت کند ثلث مالش را به حصون بدهند از وصيتش معنای اسب فهمیده می شود و اسب بخرند و به عنوان مرزبانی در جبهه قرار بدهند. گفته شده که این در حصون وصیت کرد. و بعد شعری نقل می کند که منظور از حصون خیل است که فاضل مقداد این را مجاز بر می شمرد و قبول نمی کند و حقیقت معنایی آن را دژ بر می شمرد.

دوم خود "خیل" اینجا خصوصیت ندارد. خیل برای رباط است و خود رباط هم خصوصیت ندارد و برای قدرت است و آنچه خصوصیت دارد اقتدار است و هرچه سبب اقتدار می شود را باید آماده کنیم. 

سوم می فرماید الخیل از بارزترین و بزرگترین ابزار قتال است. گویی که مظهر قتال باشد و از پیامبر اکرم حدیثی را نقل می کنند: (ارتبطوا الخیل فان ظهورها لکم  عز) و بعد می فرماید چرا گفت و من رباط الخیل چون اعم اغلب در آن زمان رباط از خیل انجام می شد مثل نخل و رمان که برای بهشت ذکر می کنند که از بابت اعظم افراد فاکهه است.

ما جمع بندیمان از این آیه شریفه این است که هر چیزی که باعث اقتدار امت اسلامی و مسلمین می شود تکلیفی است بر عهده همه امت اسلامی و اصولا در اسلام ضعف مذموم است و اقتدار مدح شده است از امام صادق هست ان الله یبغض الضعیف الذی لا دین له ... الذی لا ینهی عن المنکر در نسخه بدل هست الذی لا زبر له زبر یعنی خشونت و قاطعیت ندارد و قدرت نهی از منکر نداشته باشد و نهی از منکر اقتدار می خواهد. در این زمینه مجموعه روایاتی را نقل می کنیم از کافی

عبدالله بن مغیره رفعه یعنی مرسل است تا اینکه می گوید قال رسول الله. اهل تسنن وقتی می گویند رفعه یعنی حدیث مرسل است و در کتابهای ما یعنی به سند خودش رسانده است به رسول الله، اما ما که سند آن را نمی دانیم فلذا حکم مرسل را پیدا می کند. در هر حال روایت می کنند که مضمونش این است که لحیه خود را حنا ببندند با رنگ سیاه که باعث ارهاب دشمن بشود. این البته در زمان جنگ های تن به تن و با شمشیر بود و این امروز خصوصیت ندارد و گفته اند: ( سیف و "ترس" ) یعنی شمشیر و سنگر.

[۱۰/۳۰،‏ ۲۲:۱۲] .: در ادامه آیه شریفه آمده است وَما تُنفِقوا مِن شَيءٍ في سَبيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيكُم وَأَنتُم لا تُظلَمونَ

معلوم می شود عده ای از مسلمانان بودند که وسائل مرزبانی را فراهم می کردند و خداوند به آنها می فرماید که این انفاق شما خسارت در پی ندارد و به آنها وعده اجر می دهد. (به مضمون آیه)

 از امام کاظم نقل می کنند اگر کسی چاهارپایی در مرز فراهم کند و انتظار دارد امر اهل البیت به فرج حاصل شود (و هو منسوب الینا ادر الله رزقه و شرح صدره و بلغه امله و کان عونا علی حوائجه) از این استفاده می شود که مرابطه  و مرزبانی حتی در عصر غیبت بنا بر قول کسانی هم که جهاد را مشروط به اذن امام می دانند مستحب است و اکید است و فضل دارد و البته در چارچوب دولت اسلامی. ممکن است کسی بگوید مرزبانی واجب کفایی است که اگر قرار است اگر نباشد امنیت سلب شود. فلذا نمی توانیم بگوییم مستحب است که با توضیحاتی که دادیم امر واضح گردید.

 و اما راوندی که آیه را در کتاب سبق و رمایه ذکر کرده است و سبق و رمایه هم می تواند یکی از ادله تولید قدرت و آمادگی نظامی باشد.

سبق مصدر است. سبق و رمایه یعنی مسابقه و تیر اندازی که عقدی شرعی است و فایده آن آمادگی نظامی است و می شود برای آن عوض قرار داد و بحث می شود که آیا این عقد جائز است یا نه؟

وا ژه ای هست در این بحث به نام خط و "خط" همان عوض سبق و رمایه است.  و گفتیم فایده سبق و رمایه اینکه آمادگی درست کند که وارد جنگ شویم. اصل این کتاب روایتی است که شیعه و اهل سنت نقل کرده اند؛  لا سبق إلا في نصل أو خف أو حافر

    تیر اندازی شتر دوانی اسب سواری از این سه قبلا در جنگ استفاده می شد و در  روایت هست که ملائکه قمار باز را لعن می کنند به استثنای مسابقه اسب و شتر دوانی . الریش هم وارد شده است. ریش نوعی تیر است که با پر نشانه گذاری شده چند پر و چند شعبه که اینجا روایات زیاد است، که این عقد سبق شرایطی دارد از جمله آن بلوغ دو طرف و خالی از حجر باشند و عقد بر خیل و بغال و حمیر می شود انجام داد که داخل در حافر است یا ابل و شتر یا فیله و فیلها و علی السیف مسابقه شمشیر زنی و "الحراب" که آهنی است و فرق می کند با نیزه و در مجموعه تیراندازی داخل می شود، که سبق اعم از رمی است. چون گفتیم نص روایت  سه مورد است؛ لا سبی الا فی نصل او خف او حافر.

 مسابقه با عوض در کشتی یا سفن در کشتی ها یا با پرنده ها یا مسابقه دو یا وزنه برداری و پرتاب سنگ و امثال اینها رهان در مورد اینها جائز نیست. دو دیدگاه هست دیدگاه درست که علما تقویت می کنند اصل این مسابقات حرام نیست اما مسابقه با گرو در مورد اینها جای اشکال است و حرام است. در مورد جام ورزشی هم گفته می شود اگر عوض نباشد و هدیه باشد بلا اشکال است.

 علی ای حال در فقه کتابی پیشبینی شده است به نام سبق و رمایة و فلسفه اش آماده سازی نظامی است.  در ما نحن فیه و بحثمان طبعا خیل و شمشیر و آن ادوات جنگی آن موقع تبدیل می شود به موارد معاصر و البته القای خصوصیت می کنیم و هر چیزی که باعث قدرت و ایجاد اقتدار بشود لازم است.



درس خارج فقه جهاد استاد بزرگوار آیة الله شیخ عباس کعبی در تاریخ 1395/8/3 با موضوع  اسباب و عوامل تمکین در جهاد تمکین

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیة الله  کعبی، خلاصه تقریر درس خارج فقه جهاد استاد بزرگوار آیة الله شيخ عباس كعبي، با عنوان مسئله عوامل و اسباب تمکین در جهاد تمکین، در تاریخ دوشنبه 1395/8/3 به اين شرح است:

مقدمه
نقطه آغاز جهاد، تلاش و حرکت برای ایجاد یک قدرت حد اقلی برای اسلام است که به این قدرت حداقلی تمکین می گوییم. تمکین از طریق جهاد حاصل می شود. جهاد سبب تمکین است. این جهاد هم واجب است. چون تمکین هم واجب است و جزء هدف دین است. التمکین یحصل باسبابه. فلذا باید اینجا اسباب تمکین و اسباب جهاد را بیان کنیم.
برخی مثل سلفیت تکفیری می گویند باید از تمکین استفاده شود برای اقامه دین اما تمکین دو مقدمه دارد؛ یک الشوکة در مقابل دشمنان و دوم النکایة یعنی ضربه فلج کننده باید به آنها بزنیم تا از پا در بیایند و بعد می گویند اگر این محقق شد تمکین حاصل می شود. سلفیت تمکین را مساوی با میدان جنگ و جهاد را قتالی دانسته اند و معتقدند تمکین بدون حرکت فلج کننده نظامی حاصل نمی شود فلذا باید بی نظمی در حد توحش در سطح جهان انجام بدهند تا اقتدار به ظاهر اسلامی آنها به وجود بیاید و تمکین پیدا کنند و این سوء استفاده از اصطلاح جهاد است.
روش حضرت امام قدس سره الشریف برای پیروزی آوردن مردم در صحنه بود. ایشان از توانمندی مردم برای اقتدار استفاده می کنند. ما باید در جهاد تمکین دنبال مقدماتی باشیم که اقتدار برای اسلام ایجاد کنند. با تشکیل حکومت با آوردن مردم در صحنه و بسیج عمومی با آماده بودن در مقابله با دشمن باید ببینیم راههای تمکین چیست؟ زمینه فقهی این بحث هم سیره رسول الله است. 
عوامل و اسباب تمکین در جهاد تمکین
اولین سبب، الاعداد و الاستعداد؛ این امر بر می گردد به آیه شریفه ( وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآَخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ) اعدوا؛  که این اعداد و استعداد را ما بحث می کنیم. ابتدا شرح آیه شریفه که این آیه شریفه مفرداتش به چه معنی است و بعد از بیان مفردات آیه شریفه ما یستفاد من الآیة را هم بیان می کنیم.
آیه اجمالا می فرماید اعداد و استعداد، تا آنجا که توان دارید برای تولید قدرت استفاده کنید. به گونه ای که قدرت پیدا کنید در همه اسباب قدرت و مکنت چون "قوة" اطلاق دارد و این "قوة" اطلاقش شامل انواع و اقسام قدرت می شود. که این شامل سلاح به همه اقسامش می شود که در بعضی از روایات قدرت اینجا مصداقش را گفته اند تیر اندازی یا الرمی، در روایت دیگری آمده تحصین که قلعه ها مستحکم بشوند و در زمان ما پدافند غیر عامل. اطلاق قوت شامل ابزار و ادوات جنگی می شود، اما منحصر به ابزار و ادوات جنگی نمی شود. اگر بگوییم القوة یعنی رمی، نفی نمی کند که غیر رمی هم شامل مصادیق قوة باشد.
چه آنچه در زمان متن و در زمان قرآن کریم بوده چه بعدا به وجود بیاید. اسبها در مرزبانی مظهر قدرت بودند. امروز فرق می کند و قوه شامل انواع نیروهای زمینی هوایی امکانات سایبری و پدافند غیر عامل و غیر آن می شود.
یکی از موارد مربوط به نقش مکان و زمان در اجتهاد همین است و ابزار جهاد عوض شده است خیل مصداق قدرت بود و الآن مصداق قدرت نيست و اين البته روشن است. 
ارهاب عدو الله؛ یعنی ترساندن طوام با نگرانی این می شود ارهاب. اینکه دشمن هم احساس ذلت بکند و هم احساس سرافکندگی. ترهبون با ضمیر به، یا به (ما استطعتم به من قوة) بر می گردد به (اعداد.) اعداد و استعدادی که جنبه بازدارندگی دارد. ترهبون به جمله حالیه است. حال کونکم مرهبین به. اعداد و استعداد و آماده باش و تولید قدرت تهدید زدایی می کند. جامعه ای که در مقابل دشمن آماده باشد، دشمن را از هجوم باز می دارد. این آیه می گوید تا آنجا که می توانید قدرت بازدارندگی در مقابل دشمن را ایجاد کنید.
(و آخرین من دونهم لا تعرفونهم الله یعرفهم...) نه تنها دشمن بیرونی به وحشت می افتد و واهمه پیدا می کند بلکه منافقینی که در درون جامعه اسلامی هستند اینها هم واهمه پیدا می کنند در مقابله با نظام اسلامی خودی نشان بدهند. بنا بر این اقتدار، ریشه تمکین و توانمند شدن برای اجرای دین است و در سایه اقتدار اهداف اسلام محقق می شود و جلوی فتنه ها گرفته شود.
پس اعداد قوه منحصر در آماده باش صرفا نظامی نیست و رباط الخیل از بابت مصداق اتم است و ما استطعتم من قوة مطلق قدرت را می گوید. من رباط الخیل فرد اتم ما استطعتم من قوة است.
در مقابله با قدرت دشمن قدرت باید تولید کرد. اقتدار معنوی از یک جهت آمادگی روحی و روانی است. نباید مسلمانها احساس نتوانستن در مقابله با دشمن داشته باشند. متاسفانه یک زمانی بعضی به نام فرار از دنیا و به نام زهد و اینکه باید فقط به فکر آخرت باشیم با کناره گیری از ابزار پیشرفت و قدرت باعث شدند دشمنان سلطه پیدا کنند. قضا و قدر و آخرت را نباید به گونه ای معنی کنیم که باعث ضعف مسلمانان شود. روحیه خود باختگی باید تبدیل شود به روحیه خودباوری و خدا باوری.
ایجاد قدرت اجتماعی است که باعث ایجاد قدرت می شود.
از جمله موارد اعداد، اعداد مالی و اقتصادی است. اگر مالفه های قدرت فرهنگ یا سیاست یا اقتصاد، رسانه و بعد نظامی گری باشد و همه این پنج فرد بابد با نحو اعلا موجود باشد. اقتدار مدیریتی، اقتدار رسانه ای، اعداد در مجال تخصصهای مختلف برنامه ریزی و یا سازماندهی و تحقیقات و فن آوری و در نهایت هر چیزی که آمادگی و توان را با شکلی بالا ببرد که هم باعث تهدید زدایی بشود و باعث بسط ید رهبری جامعه و جامعه در اجرای اسلام بشود.
بر اساس این آیه شریفه با این توضیحاتی که عرض شد در ادامه بحث، آیه را از کتابهای آیات الاحکام مثل کنز العرفان فی آیات الاحکام و از کتب روایی خودمان می گوییم که بدانیم این ابعادی که گفتیم استفاده می شود یا نه.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیة الله شيخ عباس كعبي، خلاصه تقریر درس خارج فقه استاد بزرگوار حضرت آیة الله شيخ عباس كعبی با موضوع جهاد، بحث "جهاد التمکین لاقامة الدين من ضوء القرآن الکریم" در تاریخ یکشنبه 1395/8/2 به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث امروز از باب وجوب الخوف من الله که این باب چهارده حدیث دارد. بنده حدیث چهارم را انتخاب کردم ( من خاف الله اخاف الله منه کل شیئ و من یخف الله اخافه الله من کل شیئ) خدا ترس و کسی که از خدا می ترسد خدا همه را از او می ترساند. ترس از خدا یعنی ترس از گناه و عواقب شوم گناه و توجه به جایگاه و عظمت الهی و رعایت حریم کبریایی خدا است و نه اینکه انسان مومن ترسناک است بلکه این است که احترام و هیبت و جایگاه مومن برای همه عیان و آشکار می شود.

بر پایه اقسام جهاد یک دسته بندی می کنیم به گونه ای که بتوانیم مباحث جهاد را در قالبی نو مطرح کنیم. بنابراین باب اول از بحث جهاد را تقسیم می کنیم بر سه بخش؛ اول جهاد التمکین، فصل دوم، جهاد دفاع از اسلام و مسلمین و جایگاه نظام اسلامی و فصل سوم  جهاد توحید و عدل و درمقابله با ملحدین و طاغوت و مستکبران

این سه فصل را به ترتیب بحث می کنیم

فصل اول جهاد التمکین لاقامة الدين

اقامه دین همانطور که در آیه 13 سوره شوری هست (شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّي بِهِ نُوحاً وَ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْکَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهيمَ وَ مُوسي‏ وَ عيسي‏ أَنْ أَقيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيهِ کَبُرَ عَلَي الْمُشْرِکينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبي‏ إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي إِلَيْهِ مَنْ يُنيبُ) که فعلا آیه مورد بحث ما نیست.

تمكين در لغت

  معمولا در کتابهای فقهی تمکین را در کتابهای نکاح خوانده ایم اما واژه تمکین ریشه قرآنی و ریشه روایی دارد. اصل این واژه در لغت، به نقل از بیضاوی این است که شیئی در جایگاه خود قرار بگیرد و مستقر شود. بعد این واژه برای تسلیط و سلطه پیدا کردن یا تملک یا اقتدار و قدرت استعاره شده و در مورد واژه مکنت معنای توانمندی را هم به کار برده اند. در عربی معاصر می گویند التمکین الاجتماعی یعنی توانمندی اجتماعی و در قدیم می گفتند: بنو فلان ذو مکنة.ذو مکنة یعنی جایگاه خاصی نزد سلطان دارند. 

پس خلاصه تمکین در لغت به معنای سلطه و اقتدار و قوت و قدرت آمده 

تمكين در قرآن کریم

در قرآن کریم و روایات واژه تمکین و مشتقات آن به معنای قدرت، ظهور و بروز و رسوخ و استحکام جایگاه در حداقل سینزده مورد احصاء کرده ایم که آمده مانند آیه شریفه ( کذلک مکنا لیوسف فی الارض)  یا  (و لقد مکناکم فی الارض و جعلنا لکم فیها معایش) مکنتکم ای ملکناکم یا جعلنا لکم فیها مکانا و اقدرناکم. چیزی شبیه تسخیر، همانطور که در آیه شریفه آمده است، (سخر لکم ما فی الارض جمیعا.)

تمکین در اصطلاح

اما در اصطلاح، آیا این واژه اصطلاحی هم دارد یا نه؟ برخی از نویسندگان معاصر اهل سنت اصطلاحی برای تمکین درست کردا اند و آن را به یکی از شاخه های فقه تبدیل کرده اند و فقهی طراحی کرده اند به نام "فقه التمکین" و تعریفی اصطلاحی درست کرده اند. بر اساس بررسی بنده، فقه التمکین از دیدگاه اینها به ظاهر موضوعش احیای امت اسلامی است. اینکه چگونه امت اسلامی را نجات دهیم و در مسیر پیشرفت قرار بدهیم؟ یکی از روشهای نظریه احیاگری آنها همین فقه تمکین است. در این زمینه کتابی هست از "الصلابی" به نام "تفسیر المومنین بفقه النصر و التمکین" که گفته است و در قرآن کریم انواع شرایط، اسباب و اهداف و تعریفی از تمکین کرده در اصطلاح و گفته فقه تمکین؛ هو دراسة انواع التمکین. شروط تمکین، اسباب تمکین، مراحل و مقومات تمکین من اجل رجوع الامة الى ما كانت عليه من السلطة و النفوذ و المکانة في دنيا الناس را هم بحث کرده است.

این کتاب در اصل پایان نامه دکتری بوده و الآن نزد جریانهای معاصر اهل سنت سلفی و غیر سلفی به کتابی مرجع تبدیل شده است.

غیر از "صلابی" دیگران هم تعریف کرده اند؛ "علی عبدالحمید" قبل از "صلابی" تمکین را به اهداف برگردانده و گفته ریشه و هدف همه کارهای اسلامی اجتماعی به تمکین باید برگردد. وی  میگوید هدف بنیادی مجموعه رفتارها و حرکتهای مسلمانها و از جمله فقه اسلامی باید علو و برتری باشد و رشد و تمکین یعنی علو و قبل از مرحله تمکین مرحله استخلاف است و نتیجه استخلاف تمکین می شود و بر اساس آیه شریفه (  وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً) از جمله این افراد،  محمد السید محمد یوسف فقه تمکین را فقهی دانسته که اسباب عقب ماندگی را در آن بحث می کند و اینکه چطور قدرت گذشته را از دست دادیم و چه کنیم که این قدرت را از نو به دست آوریم و موانع بر سر راه این هدف چیست و راه به سوی این اقتدار چیست و چه امیدهایی وجود دارد؟ این بحث را آقای محمد سید محمد یوسف در کتابی به نام "التمکین للامة الاسلامية في ضوء القران الكريم" آورده است و آقای  "علی عبدالحلیم" در کتابی به نام "فقه الدعوة الى الله" نیز بحث کرده است.

و نویسنده ای اهل سنت و لبنانی که گرایشهایی به انقلاب اسلامی هم داشته و دارد به نام دکتر "فتحی یکن"  که تعریف کرده: بلوغ حال من النصر و امتلاک شیئ من القدرة و حیازة شیئ من القدرة و السلطان و تایید الجماهیر و الانصار و الاتباع. بعد می گوید این نوع تمکین ثباتی برای اسلام و علو شان اسلام می شود. وی چیزی شبیه عناصر دولت؛ یعنی سرزمین، ملت، حاکمیت و حکومت را به شکلی حد اقلی گفته است که تمکین می شود.

این هم تعریف تمکین از لحاظ اصطلاحی 

بررسی

به نظر می آید اینها تعریفهای نویسندگان اهل سنت است از تمکینی که آن را شاخه ای از فقه قرار داده اند و چقدر موسسه و سازمان برای فقه مقاصد تشکیل داده اند و حتی متاسفانه حوزه در بخشی درگیر این به ظاهر فقه شد. آنها فقه تمیکن را در حوزه پیشرفت  و بازسازی دولت اسلامی قرار داده اند و چنین نگاهی به آن دارند.

در حالی که تعریفهای اصطلاحی که آقایان داده اند، اصلا ربطی به فقه ندارد یا بر می گردد به بررسی اسباب عقب ماندگی دولت اسلامی یا بررسی راه قیام امت اسلامی. و بررسی راه قیام، بحثی جامعه شناسی است، اینان نیامده اند حکم قیام را بررسی کنند. و احکام فقهی این مسئله را بسنجند. اگر می پرسیدند قیام با خصوصیاتی که ذکر کرده اند چه حکم فقهی و شرعی دارد می شد فقه در حالی که آقایان جامعه شناسی می کنند. بیان اهداف اسلام در تربیت و ساخت جامعه با رویکرد جامعه شناسی سیاسی ربطی به فقه ندارد بلکه مجموعه ای از مباحث قرآنی متعلق به سنت های الهی حاکم بر جامعه و تاریخ است که می تواند مبنی بشود برای فقه اما  فقه نیست و اینکه انبیاء چگونه صبر کردند و مبتلی شدند و خداوند چگونه انبیاء را پیروز کرد؟ این بحث ها باید علم الاجتماع السیاسی الاسلامی نام گذاشته شود نه فقه اسلامی. 

نکته بعدی آقای "صلابی" می گوید فقه النصر و التمکین در حالی که  بین نصر یا پیروزی و اقتدار یا تمکین عموم خصوص من وجه است و نه ترادف. در حالی که وی آیات مربوط به نصر را به معنای تمکین گرفته. تمکین نتیجه پیروزی است و در یک کلمه یعنی اقتدار. چه بسا در معرکه ای پیروزی هم به دست بیاید اما دیگران از اقتدار استفاده کنند و اقتدار تعلق دارد به لوازم زیادی نه تنها پیروزی اسلامی. 

مقتدر و کسی که دستش برای خواسته هایش باز است و موانع را بتواند برطرف کند متمکن است. علامه طباطبایی مختصر تمکین را تعریف کرده است می فرماید: (و المراد من تمکینهم فی الارض اقدارهم علی اختیار ما یریدونه من نحو الحیاة) توانمند سازی و مقتدر کردن جامعه ایمانی بر آن روش و سبک زندگی که می خواهند در حالی که مانعی هم وجود نداشته باشد یا اینطور نباشد که در تزاحم با امور نتوانند اجرا کنند.

پس اینکه جامعه بتواند سبک زندگی اجتماعی را بدون تهدید بیرونی و آسیب درونی اجرا کند این می شود جامعه متمکن. بر اساس این دیدگاه تمکین باز ملازمه با حکومت و دولت ندارد. ممکن است ما بتوانیم انقلاب هم کنیم و نظام طاغوت را براندازیم و قانون هم بنویسیم و نظام سیاسی بر مبنای حکومت الهی هم شکل دهیم اما تمکین حاصل نشده باشد.

تمکین یعنی توانمندی در رفع تهدیدها و آسیبهای درونی برای اجرای اسلام در صحنه جامعه. استخلاف نیز یعنی تشکیل نظام سیاسی (و لیمکنن) یعنی توانمندی در اجرای اسلام ناب. رهبری معظم انقلاب، انقلاب اسلامی را در چند مرحله تعریف می کنند. مرحله اول مرحله انقلاب، دوم،استقرار انقلاب، سوم تشکیل دولت اسلامی، چهارم، جامعه اسلامی و کشور اسلامی، پنجم، امت اسلامی و تمدن اسلامی. بعد ایشان می فرماید ( به مضمون) ما در مرحله دولت اسلامی هستیم و کسی ادعا نمی ککند اسلام از هر جهت اجرا شده باشد. اگر بخواهیم بر این اساس تطبیق کنیم تمکین مرحله تمدن اسلامی خواهد بود.

اقسام تمکین

مثال تمکین در قرآن زیاد است اما تمکین علی قسمین؛ تمکین جزئی و تمکین کلی. جزئی نه در کلان حکومت و نظام بلکه در بخشی از بخشها ممکن است اتفاق بیافتد. ممکن است نظامی طاغوتی باشد اما در بخشی از آن تمکین صورت گیرد. مثل تمکین حضرت یوسف در دولت الحادی و در بخشی پایانی توانست سیاستهایی را اجرا کند و در زمان حکومت های جائر امام صادق علیه السلام خطاب می کند به بن بضیع و می فرماید: اینها کسانی هستند که من نور الله بهم البرهان. برخی در دستگاههای جور هستند که خداوند به وسیله آنها برهانهای الهی را بیان می کند و مکن لهم في البلاد و جایگاهی پیدا کرده اند مثل همین بن بضیع و علی بن یقطین و دیگران. این تمکین باید گسترش پیدا کند. 

اما تمکین کلی تمکینی است که بدون هیچ رادع و مانع در همه ابعاد هست. مثل تمکین سلیمان نبی در جریان حکومت های صالح و نمرود در جریان حکومتهای غیر صالح و مثل جریان ذو القرنین. می فرماید (انا مکنا له فی الارض و آتیناه من کل شیئ سببا) که در رابطه با ذوالقرنین.

اینها فقط مقدمه است برای شناخت تمکین در لغت و اصطلاح

اما ما واژه ای که به کار بردیم و گفتیم جهاد التمکین لاقامة الدین یعنی جهاد برای کسب قدرت و اقتدار جهت اجرایی کردن دین. کسب اقتدار و تلاش برای کسب اقتدار جهت اجرایی کردن دین خودش جهادی است. فلذا نام این فصل را گذا شته ایم جهاد التمکین لاقامة الدین. مثل جهاد پیامبر اکرم در دو مرحله جهاد مکی یا همان جهاد کبیر و جهاد مدنی یا همان جهاد قتالی.

عمده جهاد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مکه است که چه زحمت هایی کشیدند تا جامعه اسلامی توانمند شود و تشکیل شود. یکی از بحثهای بحث جهاد تمکین هجرت است یکی از فروعات تقیه است یعنی سری کار کردن است، یکی از فروعات سیاسی کار کردن است یکی از فروعات بحث تمکین حرمت محبت بقاء ظالمین است. کار فکری و فرهنگی کردن است. بصیرت افزایی سیاسی اجتماعی است.

پس ما با ادبیاتی بر پایه قرآن و روایات و سیره پیامبر و سیره اهل البیت علیهم السلام رو به رو هستیم. جاهایی هم ممکن است جهاد تمکین کنیم اما تمکین حاصل نشود.

جزئیات و ادله آن ان شاءالله در جلسه آینده.

درس خارج فقه جهاد در تاریخ یکشنبه 2 آبان ماه 1395